برای خودِ خودم

واژه هایم سکوت کردند .

بخاطر تولدم

حالا ؛

نیمی از قلبم تقدیم تو

با من بمان، شاد بمان ای نیمه ی قلبم

ای خوبی خدا

می دانی که ...

بدون آن که تفاوهمی باشد برمن وقلمم

خندیدم ، زیر سقف ترک خورده

باران چکید باران چکید

بی توجه به باران خندیدم

جشن که به پایان رسید

دوباره جنگ کردم

با واژه هایی که رژه می روند در مغزم

/ 5 نظر / 6 بازدید
نغمه های قلم من

[گل]

انجمن فرزانگان کویر

با سلام کلبه ایی محزون کودکان فاطمه نگران ........ چنان داغ دل ، داغ دل دیده ام که حال خود از لاله پرسیده ام انجمن فرزانگان کویر

داود

خیلی زیبل نوشتین . لطفا به ما هم سی بزنید و اگه امکان داره تبادل لینک کنیم

سمیرامیس

سلام دوست قدیمی قشنگ بود دیگه اونورا نمیاین ها

احمدی

سلام بر افسانه عزیز ! تولدت مبارک !‌اما ... نیمی از قلبت به کار من نمی آید . اگر خواستی باید همه اش مال معشوق باشد.