قصه او

این قصه از کیستکه من اینقدر آن را می شنا سم

 آری من می شناسم آنرا

حقیقت ا ست ! نه من نمی دانم

شاید یک حکایت بیش نیست

و شاید یک نامه

برای خدا ست

نه شاید حکایت زن همسایه

و شاید قصه  یک زن ، دو زن  نمی دانم !

 باید بروم در فامیل جستجو کنم

و شاید کسی که خیلی دور یا خیلی نزدیک باشد

وقتی می اندیشم

می بینم ؟

چه فرقی می کند

راستی چه فرقی می کند؟ 

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
باران

سلام عزيز مرسي بابت لينك چرا آپ مي كني خبر نمي دي خانومي جالب بود ........ تا بعد

سلامافسانه خانم دوست داشتم شروع پست جدید به نام دریچه ای بباغ رباعی ودوبیتی با اسم خوب شما منور و با عطر حضور شما معطر شود منتظرم

سیدمحمد رضا هاشمی زاده

سلام افسانه خانم دوست داشتم شروع پست جدید به نام دریچه ای بباغ رباعی ودوبیتی با اسم خوب شما منور و با عطر حضور شما معطر شود منتظرم

ziba

سلام وبلاگ داستانهای تخیلی به روز شد. اگر به داستانهای فانتزی و تخیلی علاقه دارید سری بزنید.

سعيد

سلام دوست خوبم چقدر خوشحالم که افرادی مثل شما هستن و راجع به هیپنوتيزم اطلاعات خوبی دارن منتظرتم لطفا هميشه سر بزن

باران پاييزی

نوشته قشنگی بود واقعا هيچ فرقی نمی کنه چون کنجکاوی زياد خيلی وقت آدمو سر در گم تر می کنه

بيتا

افسانه عزيز..... قلم توانا و روانی داری حق نگهدارت