فوق العاده

 عصر بود که خواب دید...

در گوشه ی از آشپزخانه نشسته بود چشمش به  اجاق گاز افتاد که صدای غُل غُل  کتری شنیدلبخند شیر آب کتری باز بود و گلدان بی رنگ در زیر آن قرار داشت بدون آنکه کسی آن را نگه دارد.

 وقتی زن چشمش به گاز می اُفتد تعجب می کند. چشم هایش را باز وبسته می کند انگاری چیزی می بیندتعجب بعدآروم آروم بلند می شود دست هایش به طرف آسمان می رود و بعد در خواب فریاد می زند زنده باد ایران زنده باد ایرانهوراهورا

/ 9 نظر / 9 بازدید
یونس

سلام و درود ... وب خوب و جذابی دارین که نشون میده واسش زحمت کشیدین ... خیلی خوشحال می شم که به وب بنده هم سری بزنید و در رابطه با مطالبم نظر بدین ... سپاس ...

عقیق

سلام افسانه جان دوست قدیمی[لبخند] از اینکه میبینم مینویسی و هستی خوشحالم :) ارزوی سلامتی و شادمانی برایت دارم. در پناه حق [گل]

حسين

عرض سلام وب خوبي داري اگه دوست داريد تبادل لينک کنيم براي تبادل لينک با ما ابتدا ما را با عنوان 'شفابخش دلها' لينک کرده سپس به ما خبر دهيد تا شما را لينک کنيم . موفق باشيد!!!!!

عالی بود دستت درد نکنه من بعد از سالها به روز کردم خوشحال می شم به من سر بزنید

حـاج حمیـد

با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار بمناسبت تولد محمد مهدی ( پسرم) وبلاگ حاج حمید به روز شد . مایه مباهاته که با حضور و یادداشت صمیمانه خود گرمی بخش محفل ما باشید منتظر حضور شما هستم همیشه سالم و مستدام باشید یا علی مدد ... التماس دعا

گل سرخ

لام مهربان همدل زندگی ریاضیات است: خوبی ها را جمع کنید دعواها را تفریق کنید شادی ها را ضرب کنید درد ها را تقسیم کنید از نفرت جذر بگیرید عشق محبت را به توان برسانید دلنوشته های زیبایت را خواندم و لذت بردم. خیلی زیبا بود نازنین......