ومن می دانستم یک روز خواهی آمد   لبخندواز قصه های شیرین کودکیت خواهی گفت ومن همه را خواهم نوشت وخواهم گفت چشمک تو بهترین کودکی بودی که من دیدم

.........................

 

از پله های آپارتمان باسرعت به طرف بالا میرفتم.شنیدم کسی صدایم کرد نگاهی انداختم گفت : منم منطق

گفتم : باچه کسی کارداری؟

گفت : با آدمهای غیر منطق

گفتم :  برو که من نیستم

 

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
دل نوشته های من

يا لطيف سلام خدمت دوست عزيزم از اظهار لطف پر مهرت سپاسگزارم موفق وپيروز باشی

تينا

خيلی زيبا نوشتين قالب وبتونم زيباست

مهدی

سلام. اون با من کار داشت . آدرس بده بياد که خيلی لازمش دارم . موفق باشی وهميشه زنده بنور عشق

آريانا آريارمن

درود و سپاس بسيار زيبا می نويسيد. گويی تمامی اين صحنه های نوشتار شما را يکبار امتحان کرده ام و ديده ام. تصويرسازی در نوشتارتان بسيار پرقدرت می باشد. لذت بخش است قدرت و صلابت قلمتان مات و مبهوت کننده است. آرزوی پيروزی دارم براتون بدرود

afshin,germani

با درود به شما دوست گرام .. دوست خوبم اپتون واقعا قشنگ بود همچنين اپ قبليتون ,, مرسی از اينکه بهم سرزدی خوشحالم کردی شاد و پويا باشی .... پاينده ايران ,, بدرود rasti

بابانوئل

سلام خوبي؟ خوب نيستي چرا.....؟ خرس مهربون بزار ببينم تو ي كيسه ام چي دارم ! خو ب از ا كسير عشق مي خواي ؟ از جا دوي صدا قت مي خواي؟ از گرما ي محبت مي خواي ؟ خوب ...... بيا با من به قلعه كريسمس تا شا يد از اين حال و روز در بياي بيا ضرر نمي كني ................... ا پ پ پ پ پ كرد م بيا منتظرتم او مد يا مو فق با شي