سلا م هم وطن

 خو بید؟ خوشید؟ خدا را شکرچی گفتی  !؟حو صله نداری؟ خدا نکنه روزگاره  دیگه یه روز شادیم یه روز هم ناراحت این به اون در چطوره ؟ راستی جمعه ها شبکه دو ساعت نه فیتیله داره تا حالا یا باید دیده باشید یا صدا شو شنیده اید یا اینکه اصلا ندیدید خب اشکلی ندارد از این جمعه نگاه کنید . گفتید خوابتان می آید . ای بابا یه روز جمعه پاشید با اهل خانواده هم صبحانه میل بفر مایید هم این  جعبه جا دویی را نکاه کنید . ضرر نمی کنید ازمن گفتن .

 راستی اینو می دانید که اگر زیادی شاد با شیم می گویند .خوش به حا لش طرف اصلا حالیش نیست (ببخشید با شما نبودم با خودم بودم ) اگر خدای نکرده ناراحت باشی گوشه قلبت زبونم لال غمی باشه میگن چیه ؟ آخه این چه قیافه یست که تو داری چرا نمی خندی  ... !؟ اگه مهمونی بدهی میگن وضعش خوبه ، اگه مهمو نی ندهی چی میگن؟ آفرین فهمیدم که با هوشی میگن خسیسه درسته ؟تا این اینجا بس است لپ کلام نمی دانی چیکار باید بکنی ولی ازمن گفتن زیاد نبا ید اهمیت داد

  

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
از نفس افتاده

سلام ممنون که سر زدی من هيچ وقت عاشق نمی شم يه بار شدم برای هفت پشتم بسته

رضا

سلام و درود بر شما درگذشت جانسوز شاعر گرانقدر و استاد دانشگاه تهران قیصر عزیز را به تمام ملت ایران و هنر دوستان تسلیت عرض میکنم و روحش شاد ..و یادش گرامی باد ...... ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی،زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و درود بر قلم توانمند و هنرمندتان ،در ضمن باستحضار شما میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان " ارزش نهادن به عشق و رمزهای ماندگاری آن .." بروز شده است ...خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات خود را مرقوم فرمائید ،مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگی دارم .....ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری .....شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری ...لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن .....خاطرات بایگانی،زندگی های اداری ...آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین ........سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری .......با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته......خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری .....صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده ....خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری ....عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی ....پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری ......رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: ......شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری ...در پناه حق و خدا نگهدارتان .......

خاطره

چه جالب... من هم اين فيتيله رو دوست دارم...راستش معتقدم که اين سه تا جوون واقعا با استعدادن... ميدونی که اغلب کارها مال خودشونه... و دیگه اینکه مخاطبشون رو میشناسن و میدونن بچه ها چی دوست دارن...من که دوستش دارم... و نگاه ميکنم...

خاطره

به حرف هيچ کس گوش نکن... چون اونطوری يادت ميره که زندگی کنی!

حسين طوافی

سلام . مرا از کجا پيدا کرديد ؟ از اين که وب لاگم را ديديد ممنون . منتطرتان هستم . در ضمن وب لاگ خوبی داريد . بدرود

امير

اينجا به مرگ من راضی شدی ولی ....

م.ر.ت

با مردم زمانه سلامی و السلام تا گفته ای غلام توام می فروشدت!

محمد

اگه فقط حرف بود ميشد تحمل كرد. وقتي ميبينن شاد هستي يا براي خودت زندگي ميكني به هر طريقي سعي ميكنن باري روي دوشت بذارن و از زندگي سيرت كنن.