می دانم!

هم زمان با مرگ بادبادک های حائر

رد پایم را کاوش کردند

 جهان برایم زیباسر گمرده شد!

زندگی دوباره می خواهم،

با آهنگ ریتمی نه با شب های حربی مهتابی

در سفره ی دونفرمان، پر از ستاره چیدم

کارت ها را زودتر پخش کردم

با احترام

برای گل ها، گنجشک ها حتا برای تو

در انتظار ماندم ساعت دیدن را

به مانند آرش کمانگیر به دور دورها پرتاپ خواهم کرد!

گربه سیاه از دور نگاهی کرد!لبخند نیش داری زد

 مایوس نخواهم شد

همین روزها دوباره کارت خواهم فرستاد

برای تو...

می دانم سفره ی دونفره مان چیده خواهد شد!

از ترس دور شدم هیچ کجا امن نخواهد بود.

گریستم!

 

/ 32 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن ایمانی

سلام عزیزم. مطالبت فوق العاده ست.... بعد از یک سال مجددا آمدم... با مطالبی پیرامون موفقیت - انرژی - سعادت و تغییرات... خوشحال می شم از ملاقات شما. ارادتمندتون "حسن ایمانی - نویسنده و عضو اهل قلم ایران" گل رز تقدیمت ...[گل][گل]

نازنین پسر

سلام استاد گرامی به روزم و منتظر حضور شما استاد گرامی در پناه حق ... خوب و شاد باشید

قاصدک

شعر قشنگی بود با ایکه من پست میدانستی را انتخاب کردم ... بعد از 1 سال بروزم

عليرضا

سام وبلاگه قشنگی داری به منم سر بزن

دختر آفتاب

سلام خانم از خواندن مطالب و اشعار زیبا و پر مغز تان بسیار لذت بردم. باعث افتخار است اگر نگاه زیبایتان را به من بسپارید. همیشه ی ایام سبز باشید و بر قرار[گل]

علی علی اکبری(آج)

سلام امید که همیشه موفق و بهروز و شاد باشی از اینکه سر نمی‌زنی و نتوانستم سر بزنم علت ندارد جز دردسرهای روزگا انشا الله بتوانم بیشتر بیآیم این آخری در شعرت گربه زیاد پا می‌گذارد ما در آن مانده‌ایم هرچند هیچ چیز بی‌حکمت نیست منتظرت (آج) [گل] [خداحافظ]