الان که این نامه را برایت می نویسم ظهر است وصدای الله اکبراز تلویزیون می شنوم . صدای گرم موذن زاده ومن چقدراین صدا را دوست می دارم چه آرامشی به من داده می شود . امروز هوا گرفته ومن هم غمگین هستم  باران ویاران مدرسه هستند ومن هوای نوشتن کردم هوای در دل با تو !

راستی یادته که وقتی مرغ عشق ها را آوردی شب عاشورا بود . یکی زرد ویکی آبی بود . ومن چقدر خوشحال شدم وچقدر فکر کردم برای آنها چه اسمی بگذارم یادته به یکشان می گفتم : دکتر وبه اون یکی مهندس ویاران با خندهمی گفت : بلند نگو صدات  بیرون می رود وهمسایه ی عزیزمان آن وقت می گوید به چه کسی می گویی .... وبعد می خندیدیم . یادته وقتی مرغ عشق ها راآوردی من همه را معرفی کردم واین دو پرنده کوچک سرهایشان را طوری نگه می داشتند که انگار دارند گوش ! می کردند ومن هم بخاطراین می گفتم دکتر ومهندس چون به قیافه  یاران مهندسی می آمد  و باران هم دکتر وبرای خودم دلیل می آوردم والا ن چند سالی هست که مرغ عشق دوستان خوب من شدند . هرچند من وتنهایی با هم بیگانه نیستم وبهم عادت کردیم ولی من ازاین تنهایی بیزارم بیزار .

چقدر حرف برای گفتن دارم اما نمی دانم گاهی چرا می خواهم بنویسم فکرم کار نمی کند ولی من می نویسم  ودرفکرم چطور باید اندیشه هایم  را باید روی کاغذ بیاورم . مدتی هست در فکرم که سرکار بروم نمی دانم موفق می شوم یانه . کمی هیجان دارم من که تاحالا کار نکردم می ترسم موفق نشوم ولی بهم می گویند اولش این طوریه . عز یز ترازجانم وقتی برایت نا مه می نویسم ودر نامه هایم برایت شعر یادته در نامه قبلی ام نوشتم

وقتی گفتم شعر مینویسم

تو هم گفتی من هم

وقتی گفتم عاشق

               آواز پرنده ها

عاشق رنگ های شاد

وعاشق همه چیزهای

خوب خداوند هستم تو هم گفتی من هم

پس چرا من که عاشق تو هستم سکوت می کنی ؟

گاهی احساس می کنم خودرا در جاده ی باریک وطولانی می بینم ومن با قدمهایم آنقدر راه میروم تا .... کفش هایم پاره وقطره های خون رد پاهایم می شود . من بدون اینکه چاره کار را پیدا کرده باشم . به من می گویند ساده ابلهه چرا ؟ خب دیگر می گویند . الان برای خودش خوش می گذرانه ، ولی من هی نوشتم ونوشتم بدون آنکه  ...راستی تو میخوانی ؟ من چه نوشتم و برای چه نوشتم ؟ الان ازپشت شیشه نگاه به حیاط می اندازم گلدان های گندمی را می بینم چه جلو ه ا ی به حیاط خانمان داده ومن باخوشحالی آنها را نگاه می کنم ویاد خاطره هایمان می افتم . یادته یک شب تابستان که در حیاط کنار حوض نشسته بودیم ومن گفتم یه شعر برایت بخوانم وتو لبخند می زدی می گفتی بخوان ومن می گفتم نخندی ها... وتو می خندیدی و من چفدر مسخره بازی در می آوردم تا یه شعر بخوانم راستش خجالت می کشیدم واون شب برای شعرم اسم هم گذاشتم باران ویاران هم رو تاب نشسته اند. و به من وتو نگاه می کردند

دیشب یه خوابی دیدم

یه آسمان پرستاره

چه تعجبی کردم

یکی ، یکی شمردم

دستم را دراز کردم

یکیش را برای خودم برداشتم

ستاره خانم اخمی کرد

گفت : من مال تو هستم

من باید اون بالا باشم

در کنار دوستان باشم

اگر یکی مون بره

آسمان خلوت میشه

ستاره هاش کم میشه

نمی دانم چی میشه

 

من ساکت شدم وتو گفتی بعد ومن گفتم بعد نداره همین بود . وتو مثل همیشه تشویقم می کردی در همه کارها تشویقم می کردی ومن احساس دل گرمی می کردم نیستی ، نیستی که ببینی من چه غمگینم با رفتن تو . من باتو به مانند کوه بودم استوار عزیز تر از جانم صدای پای یاران می آید، خدا نگهدار باز هم برایت می نویسم

 

 

 

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

خواندم و استفاده کردم ... موفق تر باشید التماس دعا

afshin,germani

درود بر شما دوست عزيزم ,, بسيار خرسندم که بنده رو سر افراز کرديد .. به کوروش به آرش به جمشيد قسم به نقش و نگار تخت جمشيد قسم که ايران همی قلب و خون من است گـرفتــه

افسانه

با سلام دوست عزیز وهم وطن خوبم شعر یک احساس است یک حس درون که می تواند گاهی شاد ویاغمگین باشد . خداقوت از نظر من یک سپاس ،قدر دانی کوتاه ومختصر می باشد . باز می گویم از نظرمن و باز اینکه من در خود نمی بینم انتقاد کنم چه از شما یا بقیه دوستان حتی می توانم بگویم برخود می بالم این حس با کلمات چه زیبا کنار هم قرار گرفته تا شده یک شعر ودر آخرازاینکه نظرتان را بیان کردید خرسندم

زيتون

سلام ، پست ويتامين ب آپه... معمولاتصورميكنيم هرغذائی‌كه آهن داشته باشه خون سازه،اين تاحدودی درسته،اما حديث باقلا و...ازامام معصوم هشتم اعجازه ،اعجاز!هرغذائی كه آهك(كلسيم)آن بيشترباشه خون سازتره چون مغزاستخونو پرميكنه، فرموده باقلا مغزاستخونو پرميكنه وخون تازه ميرويانه .الله اكبر!خب !ميزان كلسيم آن چقدره؟62ميلی گرم در100گرم و ويتامين ب آن 38/.گرم يعنی بالاترازجگر!و«ث» 6ميلی گرم. البته نخود كه خود حضرت برای كمردرد ميل مينمودند 46ميلی آهك و72/.گرم ويتامين ب داره كه رتبه ای بعد ماهی سفيد 1/1می باشد البته ماهی سرده كه سبزی پلويا شويد پلوباش ميخورن. بنازم شويدو وقتی ميره تو برنج 146ميلی كلسيم داره و ويتامين ث بسياربالا.پس هيچی به اندازه ماهی سفيد ونخود ويتامين ب ندارد ماهی كه گران است پس والحب وذوالعصف والريحان را يادمون نره يعنی نخود را.. كشك بز505مگ در100گ/آهك داره. پنيرتبريز354لپه 134ماش 145- انجيرخشك 186 بيمورد نيست خدا قسم بش خورده ، خون سازاست. اگربه پست ماقبل ويتامين ب آمديد مطالب داخل قاپهارو بخونيد عزيز!

امين

زندگی شاید آن جشنی نباشد که انتظارش را داشتی اما ... +++++++++++ سلام خوبيد شما ؟ خیلی قشنگ مینویسید . من هم عاشق صدای الله اکبر مرحوم موذن زاده م . شعر های سپید تون هم قشنگه . اومدم بگم که آپ کردم و مثل هميشه منتظر قدوم سبز شما

دكترداود بيات

با سلام ضمن تشکر از شما و حضور دلگرم کننده تون مطلب زیباتونو خوندم و بهره مند شدم به روز شدین مطلع بفرمایین

محمد جواد

اي كاش مي‌بودي و مي ديدي وقتيكه تو رفتي چقدر دلم گرفت . آخر با تو عاشق بودم و به عشق نزديكتر. با تو ميشد به پيشواز صنوبرها رفت و پرستوها را تا دريايي دور بدرقه كرد. وقتي تو رفتي دلم گرفت آخر با تو ميشد تا آنسوي ساحل دلها كوچيد و عشق را زيبا ترديد . وقتي كه تو بودي ،‌دلم چه آرامش غريبي مي يافت. درحريم نگاهت و آسمان چه حقير مي نمود درمصاف چشمانت . وقتي تو رفتي دلم شكست ،‌آخر مي توانستم دلتنگيهايم را به ضريح چشمانت بسپارم و تبسم ستاره ها را در برقي نگاهت ببينم . اينك : اينك بي تو دلم درجستجوي كوچه اي است كه به باغ ياد تو بپيوندد. بگو اي مسافر نازنينم: براي ديدنت از كدامين كوچه بيايم ... ؟!

آفرين

تقديم تو قلمت هم خيلی زيباست

د

سلام خدا حافظ شما باشد ما که ديگر افسانه شديم. موفق باشيئ