فکر کنم اردیبهشت ماه بود . ویک روز پنجشنبه وفتی داشتم روزنامه را ورق می زدم چشمم به یه قسمتی که نوشته شده بود . موذن زاده اردبیلی به علت کسالت در بیمارستان مدائن بستری است ،  افتاد . وقتی این خبر را خواندم . به فکرم رسید بروم عیا دتشان . امروز جمعه تصمیم گرفتم بروم دیدنش این صدا را چقدر دوست دارم صدای الله اکبر گفتنش . مشتاقم که راهی بیمارستان شوم با چه ذوق و شوقی و در حین حال ناراحت بخاطر کسالت ایشان اما چکارمی شود کرد. با قانون زندگی ؟ دم بیمارستانم ازپله ها آمدم بروم بالا محکم به زمین افتادم مچ دستم درد گرفت اما من اهمیتی ندادم از اطلاعات سوال کردم ورفتم طبقه مورد نظر وقتی وارد اتاق شدم . نزدیک تخت رفتم دیدم  موذن زاده ، این پیرمرد با صورت بیمار گونه ش ورنگ پریده نگاهی به من کرد . سلامی کردم جواب سلام مرا با چشمایش جواب داد . آقایی کنار تختش روی صندلی نشسته بود . چند نفری در اتاق بودند . یکنفر هم دوربین بدست داشت فیلمبرداری می کرد . من کنار تختش ایستادم نگاهش می کردم وساکت بودم و بعد گفتم برای ما هم دعا کن با صدای گرفته گفتند چرا ؟من متوجه نشدم اون آقایی که کنار تختش نشسته بود گفتند می گویند چرا ؟ ومن سکوت کردم بعداز چند دقیقه ی خدا حافظی کردم خانمی آنجا بودند تشکر کردند . وقتی از اتاق خارج شدم یه احسا سی داشتم نمی دانم چه بود ؟اما این درد دست با من ما ند وگرفتارش شدم ولی هر وقت که تعریف می کنم با افتخار می گویم دیدن موذن زاده رفتم اینطور شد

صدایت را می شنوم 

چه زیبا نغمه سرایی می کنی

تو مهمان هر خانه می شوی

وای برمن

اگر مهما ندار خوبی نباشم

وای برمن

اگر از تو غافل شوم

تو مرا ببخش

اگر کوتاهی کردم

ای که نغمه سرایی می کنی

ومن به آرامش می رسم

با صدای الله اکبر تو....

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دكترداود بيات

با سلام ضمن تشکر و سپاس از حضور پرمهرتون از وب زیبا و پر محتواتون لذت بردم شعر زیباتونو مجددا خوندم و لذت بردم موفق باشین به روز شدین مطلع بفرمایین با تشکر

کيا

سلام افسانه عزيز خوبين خدا قوتتو هم هميشه در زندگيت موفق باشی

صبح سفيد

سلام بزرگوار با 67 تا موضوع آپ کردم حتما بهم سر بزن به دیگران هم حتما این پست جدیدم رو سفارش کن مطالعه کنن آخه حیفه خدا حفظتون کنه

مهرناز

سلام ممنون که سر زدین. به روز هستیم. زندگی خالی نیست/مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست/آری/تا شقایق هست زندگی باید کرد

رز

سلام افسانه جون چه خاطرهی زيبايی.بايدم افتخار کنی.

afshin,germani

يلدا را با شکوه جشن ميگيريم ,, اين شب را که بلند ترين شب سال است , در کنار يکديگر جشن گرفته و مانند هر سال به شادي و پاي کوبي خواهيم پرداخت , و از ميوه ها و خشکبار سفره ها رنگين ميکنيم ,, باشد که سينه به سينه و نسل به نسل زنده و پويا به آيندگان اين مرزو بوم رسد ,, شب يلدا بر شما دوستان خجسته باد ,,

به دنبال دل

سلام دوست من آُفرين بر کردار نيک وپسنديده ات برقرار باشي