ایست....

خوب خودت را جا کردی

مظلومانه نقش بازی کردی

کبریت زدی به زن بودنم

به مانند گربه چنگ انداختی؛

لبع تیغ باشد این زندگی

من می روم، زحس من تو خواهی آمد

از من گفتن باشد.

ملاقاتی با تو خواهم داشت؛  آن دور دورها

جشن خواهیم گرفت!

قدیما یادش بخیر؛ نه فیلمی نه هنرپیشه ای ....

من بودم، تو

تو بودی هزار نقشه

صاف صادق بودم

/ 5 نظر / 6 بازدید
مسعود

با سلام و خسته نباشين خدمت شما دوست عزيز ميخواستم بگم وبلاگ بسيار جذاب و جالب و مفیدی دارين. ميخواستم ازت دعوت كنم بياي و به وبلاگ این حقیر سر بزني و نظر بدي. ممنون ميشم. منتظرحضورتان هستم.

birooh

بي هيچ دليل خاصي هي نپرس تا هي سكوت كنم چيزي از من بيرون نخواهي كشيد كليد زنگ زده اي كه داري به قلب من نمي خورد

مسعود

سلام دوست عزیز وبلاکم را با مطلبی در مورد کویر به روز(اپ) کردم.با حضور و ثبت نظرات زیبایتان. این حقیر را خرسند کنید