من نمی دانم

..................

نمی دانم نوشته هایم را

یک روز در خا طرت ثبت می کنی؟

یا ورقه ، ورقه های آن را پاره خواهی کرد

نمی دانم نوشته هایم

وقتی خواندی ...

چه می گویی؟

اما یا د ت باشد

وبا جرات بگو

در تاریکی مطلق

با ز روشن می دید

روشن ، روشن

به مانند خورشید

/ 4 نظر / 4 بازدید
ميلاد

سلام؛ هميشه نوشته هايت در خاطرم می ماند در کلبه دوستی به رويتان باز باد شاد باشی

تنهاترازتنهايی...

سلام... مرسی از اينکه به خلوت تنهايی من سرزديد... خوشحالم کرديد... بهتون تبريک ميگم... وبلاگ زيبا وبدون ريايی داريد.... دست به قلمتون هم قشنگه.... براتون بهترين ارزوها رو ميکنم... موفق باشيد... يا حق...

سهيلا

چشمهایت طعم زیتون را به یاد می اورد و ما که به اندازه یک سبد زیتون و یک کتاب نخوانده فرصت داریم چه کنیم با این همه حرف های نگفته و زیتون های نچیده ************* سلام افسانه عزيزم ممنونم از حضورت چه زيبا و دلنشين می نويسی ارزو می کنم در این روزگار پر دغدغه دل ارام و ماندگار باشی