دلم گرفته

  • کاش آواز مرا می شنیدی که به مانند  سنگ کریستال سفید که در نقاشی ام می درخشد چه شفاف است .

 با توجه به این نکات، حرکات سماع معنایی تازه می‌یابند‌؛ سماع به فتح سین، چهار حالت اصلی د‌ارد‌ که مجموعاً حرکات این رقص را متضمن رموز احوال و اسرار روحانی جهان تلقی می‌کنند‌:

 1- چرخ زد‌ن: اشاره به شهود‌ حق د‌ر جمیع جهات

 2- جهید‌ن: اشاره به غلبه شوق بر عالم علوی

 3- پا کوفتن: اشاره به پامال کرد‌ن نفس اماره

 4- د‌ست افشاند‌ن: اشاره به د‌ستیابی به وصال محبوب

 

«د‌انی سماع چه باشد‌؟ قول بلی شنید‌ن

از خویشتن برید‌ن، با وصل او رسید‌ن

د‌انی سماع چه باشد‌؟ بی‌خود‌ شد‌ن ز هستی

اند‌ر فنای مطلق، ذوق بقا چشید‌ن»

 

مولانا سماع را غذای روح عاشقان می‌د‌اند‌ و محرک خیال وصل و جمعیت خاطر (یعنی تمرکز بر حق و قطع خاطر از غیر خد‌ا):

دلم گرفته

·     تا یادم نرفته بگویم که با آنکه سالها می گذرد خاطره ی آن زمان به یادم آمد در حقیقت پی به رازی بُردم که در خواب دیدم!باران خون چکه می کرد. اندام قطعه شده در آسمان چرخی می خورد به مانند رقص سماع

اناری دانه اناری

 قل خورد در میان افکارم 

به کسی نگویید

مرا دیوانه نخوانید

عاقبت محو شد این دانه انار

هر چند برفرض هم فرض کنید

 اناری، دانه اناری

قل خورد در میان افکارِ پُر تلاطعم

امّا یکی تان همت کنید،

اناری دانه اناری در سبد پیدا کنید.

 و تو همچنان رقص  کنان در هوا و زمین به مانند( رقص سماع ) پایین و پایین تر می آمدی و احساس سبکی می کردی.

 باد بهاری همراه با درختان و برگهای تازه نفس جلو ه ای داده به شهرگنجشک آوازه خوان پشت پنجره جیک جیک می کردند که خبر آورد که می خواهد برود جنگ باور نمی کردم که بزرگ شده چقدر زود گذشت . همین دیروز بود با هم دو چرخه سواری می کردیم در خیابان.

چشم هایم را سفت روی هم فشار دادم گفتم:

جان برادر چه زود گذشت.

گفتی:" بزرگ شم میرم جبهه"

با لبخند نگاهم کردی : خودم هم نفهمیدم چگونه بزرگ شدم.

سری با تاسف تکان دادم گفتم:

 خالا  که می ری با این عراقی های بی پدر بجنگی مواظب خودت باش من هیچکس ندارم.

مادر یواشکی اشک می ریخت.

پدر می گفت: معلوم که بزرگ شدی!

من نمی خواستم گوش بدم.

و تو، تو گفتی: برو باید جنگید.

چشم هایم نزدیک بود از حدقه در بی آید گفتم : نه ، نه اگر خوبه چرا خودت نمی ری؟

بی معطلی خودتو صاف کردی آخه من باید باشم یعنی بخاطر تو وهانیه

من هم بهت خندیدم که ما را بهانه می کنی جان برادر تو که رفتی بهانه هایم شفاف شدند. انگاری قلب مرا هم بُردی.

قسمتی از داستان"ببخشید شخصیت داستانم چه کسی است "!

نویسنده افسانه

 

 

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نعمت نعمتی

سلام به روزم با: داستان های نعمت نعمتی به مرحله ی دوم جشنواره ی مهر راه یافت.

مهران ( شاید نو اندیش )

سلام . دوست عزیز من . در آستانه سال جدید گرم ترین سلامم را ابلاغ میکنم . مدتها بود ننوشته بودم و حالا دوباره فنجان چایم دارای چایی تلخ است ! در وبلاگ یک فنجان چای تلخ به روز هستم . منتظر نظرتان هستم . پیشاپیش نوروزتان هم مبارک باشد

تو را چنانکه تویی هر نظر کجا بیند

وتو برای همیشه می رفتی ...ومن همیشه دلم از همیشه می گیرد ۲)کاش می دانستم تا کجا کویرم که تو همیشه بوی باران میدهی ۳)قدم می زنم بی تو هزار سال کویر تنهائیم را بین این چار دیواری و این دنیای سرد حالا که تو هم مثل ابرها مرا از یاد... آه برگرد گفته بودم نه ؟!!! می ترسم از رنگ خاکستری

خسته

يك سال ديگر هم گذشت و جعبه ي خاطراتش شوت شد توي انباري و حالا من مانده ام و 365 روز ديگر... سال نو مبارک (خسته)

شیری

«زندگانی شعله می خواهد» صدا سر داد عمو نوروز روز نو مبارک دنیای سبزتان زیباست. شعرهایتان به دل می نشیند. موفق باشید

niazy

slm b romzam alahoma ajel levaliyekj alfaraj Ya Hagh