دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

راست می گویند؟ دریغ از یک ذره معرفت
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠
 

7/8/91

پراید  - کامیون

ساعت 10 صبح

 انتهای خیابان سراج به سمت پارک پلیس ماشین پراید دو خانم.

   راننده کامیون و کنار دستیش وقتی می بینند راننده خانم  دست فرمانش بد نیست و اهمیتی به کامیون هم نمی دهد ( در حال پیچیدن به خیابان ...)

 این جا راننده کامیون هوس می کند سر به سر دو زن بگذارد سرعت را زیاد می کند چراغ می زند...سوالعصبانی

 با این که راه را برای این راننده با مرام باز گذاشته می شود اما دوست دارد با پراید مسابقه بگذاردتعجب البته این با مرام دلش نمی خواهد از مسابقه جلو بزند و می خواهد پراید رابا شیوه خودش بدرقه کند ... و تا مسافتی سرگرمی برای خودش درست می کند وارد کوچه پارک می شودو بعد از مکثی زحمت دور زدن به سختی به خودش می دهد.

کاش می دانستم در خیابان ها که این همه  دوربین مداربسته است چطور این کامیون به خودش اجازه داده در روز روشن تعقیب و گریز داشته باشد.

درود بر هر چه آدم با مرام .

  • پش بینی کردم در آخرین مسابقه وجدان اول خواهد شد.
  • درونم گفت تو بهترینی دوست من.
  • محرم نزدیک است با خدا بیشتر خلوت کنیم.
  •  گوش کن کانئات حرفی دارندبرای ...
  • حتا اگر شکست بخورم باز موفقم.
  • تردیدی  ندارم مرحله مرحله عذاب داد و بعد گفت من بهترینم.

چون با خودش صادق بود جایزه نوبل به او احداث شد.

زیر ذربین وجدان معلق مانده آدمک نقاشی.

نقل و چاپ نوشته ها منوط به اجازه ی رسمی از دادگاه الهی دارد باور کن.

 خدای مهربانم :

  در روز غدیر به انداز ه ای ستاره های آسمان دعا دارم .چشمک

التماس دعا