دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٢
 

گزارش
صبح۹/۱۲پنجشنبه خواب دیدم من و دخترم مطب دکتر بودیم من در حیاط مطب بودم ودخترم وارد ساختمان شد . آقایی آنجا بودندچه کسی بود نمی دانم گفتم مراقب دخترم باش وخودم آمدم نگران بودم حتی به اون آفایی هم که گفته بودم ! پشت همین خواب باز خواب دیدم انگار کسی می خواست دستهایش را بالای سر من بیاورد و پیشگویی کندکه از خواب پریدم
امروز اربعین حسینی است و من دلم گرفته عصری دخترم با دوستش  قراراست بروند منزل یکی از دوستانشان که پدرش فوت کرده . ساعت فکر کنم ۳۰/۶موبایلم زنگ خورد دخترم بود گفت ما الان منتظر ماشین هستیم و من هم تازه آمده  بودم پای کامپیوتر صدای زنگ تلفن شنیدم همسرم گوشی را برداشت و بعد با صدای بلند گفت پا شو پاشو بریم ومن با تعجب گفتم بریم کجا بریم  ؟! وگفت دخترمان تصادف کرده ومن ماتم برد.... راننده هم فرار می کند وقتی به طرف بیمارستان می رفتیم به ۱۱۰  زنگ زدم  بعد از توضیح دادن گفتم من می خواهم همین امشب راننده پیدا شود (اعتماد بنفس را می بینید ) وقتی خودمان را به بیمارستان رساندیم اورژانس هنوز نرسیده بود !درضمن ما اول به طرف محل تصادف رفتیم (تقاطع شهیدباقری فرجام ) نزدیک محل تصادف بودیم که زنگ زده شد به طرف بیمارستان برویم تجریش ... وبعد من و همراه دوست دخترم در اتاق دکتر بودیم که  آقایی که پسرش تب شدید داشت وارد اتاق دکتر شد سمت شیر آب رفت  وسر همین دکتر داد بزن پدر آن بچه داد بزن  پدر کتش را در آورد دکتر گفت اگه این از اینجا نره من اینجا را بهم می زنم در سالن اورژانس  وبعد هم قهر کرد و رفت بقیه این مطلب را فردا بخوانید