دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

گردش
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۸
 

امروزروز جمعه ا ست

انگار هوا خوبست

جمشید خان همکارآ قا سمند ر

این دوهمکارآس وپا س

باهم دیگه قرار گذاشتن !

با عیا ل وبچه ها شون بیرون غذا بخورند

بعد هم هوس کرد ن یک تا تر موزیکا ل

دستجمعی برن

اینطورکه من شنیدم

گوش ها مو تیزکردم

قرار با لای شهرگذاشتن 

آقا سمندرقصه رو به همکا رش می کنه

ابروشو گره می زنه

  ترس لرز میگه : مگه نمی دونی اون با لا شهرگرونه !

جمشید خان انگا ر چیزی نشیند ه

به روی خودش نمی یاره

اینطور که من فهمیدم

امروز می خواهد پاشواز کلیمش دراز ترکنه

فکر آخر ما ه نکرد ه

بچه ها را دور خود ش جمع کرده

چه شا دی می کنند هلهله به پا می کنند این بچه ها .....

 


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳
 
آقا سمندر وقتی زنگ خو نه را می زنه

عیال در را برا یش باز می کنه

یک چای تازه دم تو استکان

برای آقا سمندر خسته می یا ره

آقا سمندر با ذوق و شوق

رو به عیال می کنه

به من بگو

چه رنگی دوست داری؟

اصلا بگو ببینم

پرنده چرنده یا خزنده

کدام ها را دوست داری

نگفتی گروه خونت چی بود ؟

عیال آقا سمندر

چشم ها ش گرد شده

فکر می کنه به سرش ضربه خورده

اقا سمندر به عیا لش میگه

چیه فکر کردی من فالگیرم

فال می گیرم

نه با با جون

از توی مجلات خواندم

خواستم ببینم اخلا قت چه طوریه