دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٦
 

مرد فقیری به مرد فاضل گفت :

تو روزی خیر را برایم آرزو کردی من هرگز روز شری نداشتم ام زیرا اگرغذایی برای خوردن نیایم باز خدا راستایش می کنم . اگر باران ببارد یا برف ،اگر هوا خوب باشد یا بد ،من همچنان خداوند را می پرستم . اگر تحقیر شوموهیچ انسانی دوستم نداشته باشد ،باز خدارا ستایش می کنم ، بنابر این هیچ گاهروز شری نداشته ام . تو برایم خوشبختی آرزو کردی ، اما من هیچ وقتبدبخت نبوده ام ، زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل هستم و می دانم هرگاهکه خدا چیزی بر من نازل کند ، بهترین چیزی است که می تواند برای من دهد. با خوشحالی هر آنچه را برایم پیش بیاید ، می پذیرم سلامت یا بیماری ، سعادت یا دشمنی خوشی یا غم.



روشنایی الهی مرا احاطه کرده است

عشق الهی مرا در برگرفته است

نیروی خدا مرا حمایت می کند

حضور خدا مراقب من است

هرجا که باشم ، خداوند آنجاست .

از کتاب برای آن بسوی تو می آیم نویسنده جی . پی . وسوانی