دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٤
 

3/10 /86 ساعت 30/2 بعد ازظهر فلکه دوم تهرانپارس من ویه خانم همراه با دخترش از ماشین پیاده شدیم . آمدم بیام اینطرف جوی تابلو به اون بزرگی ندیدم سرم پایین نگاه به جوی با عجله. محکم سر عزیزم خورد به تابلو آهنی نفهمیدم بعد هم پرت شدم توی جوی از سمت چپ دراز به دراز مگه می توانستم بلند شوم سرم از یه طرف از یه طرف بدنم بیچاره اون خانم گفت ترسیدم خانمی هم آمد به من گفت نترس حالا من داشتم توضیح می دادم که چه طور شد . داشتم نگاه می کردم که اون تابلو چی هست . خدا نصیب نکنه که خیلی درد داشتم . حالا من بگم کمی دقت کن کوش که نمی کنی نمی دانم تقصیر من بود یا اون تابلو که منو ندید بعد از دوسه ساعتی باز همان مسیر طی می کردم دیدم تابلو مال عید قربان بود دست بود به طرف بالا که داشت دعا می کرد . ومن لبخندزدم.

 

راستی شنبه عید غدیراست ومن چقدر این روز را دوست می دارم لبخند