دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

نامه4
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٠
 

و باز می نویسم برای تو و بخاطر تو عزیزتر از جانم. کاش می توانستم جملا ت شاعرانه به کار ببرم و ذره ای از قلب ...نه توبهترین ، مهربانترین هستی اشکال از من است که همه اش در گیر اتفا قات روز مره زندگی هستم . منی که کلوله باری از غم یدک کش من هست نگو که می توانی بدون من هم شاد باشی، غم دوری تو یطرف وحرفهای دیگران هم یه طرف . من دارم له می شوم نه مثل یک شیشه که خرده هایش در زیر پاهای دیگران قرچ قرچ می کند . تو برای من کسی بودی و من مثل کودکی که از هرچه وهرکس ناراحت بودم به تو پناه می آوردم وتو مرا دعوت به صبوری می کردی وقتی فکر می کنم می بینم زندگی چه بازیهایی دارد .که اصلا فکرش را هم نمی توانی بکنی واین راه را چه بخواهی وچه نخواهی باید طی کرد. باران و یاران دیگر هیچ نمی گویند ظاهرا عادت کردند . اما من میفهم نگاه باران ، چشمهای یاران بامن سخن میگویند ونگاه غمگین آنها از صد حرف برای من سختراست . عزیز تر از جانم چند ماهی می شود که کار می کنم البته موقتی است . کسی که کار را برای من درست کرد آشناست .پول چند ماه هم یک چک بهم داد .دستش درد نکند ولی منی که کار نکردم تا حالا برایم همه چیز جالب است .من زیاد حرف نمی زنم موقع کار واین آشنا مرا بخاطر این کار.... بگذریم گاهی دلم می گیرد ازهمه چیز آمدن به این اداره غصه ام می شود . نمی دانی که چقدر حرفهای نا گفته برایت دارم .گاهی از هرچه کاره بیزار می شوم حیف که پولش را جلوتر گرفته ام .تو بهتر از خودمن میدونی دوست دارم همه چیز را بفهم اصلا انسانها موجود پیچیده ی هستند وهمین مرا مشتاق کرده که بدانم پشت صورت آنها چیست؟ راستی مریم درشرکت برایم کار پیدا کرده می گوید . برو کامپیوتر یاد بگیربه درد می خورد حقوقش هم خوبه یکی دوتای کار هم پیدا شده ، منشی دکتراما من زیاد خوشم نمی آید .حالا ببینم چه می شود .

 

می گویند سر آغاز ...

هر آشنایی عاشقا نه ست

وپایان آن ...

حز ن انگیز است

من باور ندارم

پرواز خواهم کرد

وهر کجا تو باشی

خواهم آمد

قصه ی عشق ما....

همگان خواند دانست