دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٠
 
سلام هم وطن خدا قوت  پنجشنبه وجمعه خوش گذشت خدا را شکر مگه میشه خوش نگذره در کنارخانواده یا دوستان یا جمع فامیلی بالاخره کمی تا اندازه ا ی چی ، نشنیدم خوش ... آفرین خوش می گذره.... امیدوارم جمعتان گرم ، گرم باشد . راستی تو جمع فامیلی یا دوستان کسی پیدا میشه شاد وشنگول باشه چه بهتر اگر هم نبود. شما این کار بکن چه اشکالی دارد؟ نمی خواهی سبک سری کنی خدا خیرت هم بدهد . ما که هروقت در کنار خان دایی هستیم خیلی خوش می گذره ما هم که آمادگیش را داریم که دیگه هیچ نگو نپرس اصلا قرار گذاشتیم ما هی یکبار فامیلهای خیلی نزدیک دور هم باشیم بگیم وبخندیم خسته شدیم بابا ... شما هم خواهشتن امتحان کنید . اصلا قرار هم نیست بریز بپاش کنیم اما دایی جان می فرماید تو به این کار هاش کار نداشته باش من هر طور که دوست دارم بنده میگویم خیر همه باید یک دست باشند ترا خدا بد میگم ؟  راستی من خودم طنز را خیلی دوست دارم ولی ...ولی چی ؟ خب الان میگم دختر فامیل که کلا س اول هم هست وقتی منو دید .گفت دستم را ببین هی دستش را تکان می دهد ومیگه منو ببین بهش گفتم نکن عادت می کنی میگه پس چرا ...هی دستش را اینجوری میکنه . یه بنده خدایی تعریف می کرد در خیابان بود دید دو دختر شاید دوم سوم راهنمایی یهو آمدند جلو به تقلید از برنامه ی چارخانه از خودشان صدا درآوردند . وبعد هیچی دیگه خندیدن. چی گفتید اشکالی ندارد خب دلشان شادشد خب باشه   اصلا به من چه . باز یاد یه خاطره افتادم همین تابستان 86 صف اتوبوس ایستاده بودیم وای چه حوصله ی ....  خا نمی خیلی مرتب با کلا س ایستاده بود بعد از مدت کوتاهی چند تا جانورخزنده پلا ستیگی از کیفش در آورد. پنداری گفت از بازار خریدم یادم نیست خب به من چه مبارک باشد اصرار، اصراربگیر در دستت ای بابا ! حالا هی بگو من چندشم میشه اصلا می ترسم شاید راضی بشه دست از سر کچل برداره کاش زبونم لال می شد نمی گفتم می ترسم وبعد تو خیال خودت باشی تو فکر اتوبوس عزیز هم باشی که چه موقع تشریفش را می آورند و باز فکر کنی به خاطر صرفه جویی ... حالا بیا او چی خدا نکرده درد های دیگر هم بگیری  هنوز چند دقیقه ای نگذاشته بود که این خانم با کلا س جانوررا بی اندازه توی ..... ای دادبیداد ازاین رسم زمونه