دنیای سبز من / افسانه زنی از دیار سبز

خوش خیال است - راست حسینی خیال می کند و دنیایش سبز سبز است / آی عشق ادرکنی

بهار...
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٥
 

بهار نزدیک است / درختان شکوفه زدند

کوچه ها وخیابانها / حال وهوای دگر دارند!

می بینی!

چراغ های خیابان / حتا چراغ های مغازه ها

پررنگ تر شدند

**

دست فروش ها ...

در پیاده روها / صدا هایشان رساتر

هر چه با لا بالاتر

 آی خانم ها - آی آقایان

یک نگاه به اجناس ما بکن

 چه شور هیجانی دارند

*

راستی

سبزه ها را به نیت تو کاشتم

فقط تو

تخم مرغ ها را آنطور که تو دوست داشتی

رنگین کردم

تنگ بلور زیبا - برای ماهی هایمان

می بینی بهار می آید

و من می شنوم صدای پای بهار را

صدای گنجشک جیک جیک کنان

بر روی شاخه تنومند !

وتو کاش بودی / به این همه شادی که من دارم

مژده از این بالاتر که همه در حال تحول هستند

 ٢١ /١٢/٨٧


 
 
 



مترجم سایت

مترجم سایت