دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

سلام
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٠
 

 خدا قوت خوبید خدا شکر سربلند باشید ای هم وطن

حتما می دونید که گفتند آدم دروغگو چی .... ! اگر گفتی اگر بگی که می دونم میگی پس چی جایزه بی جایزه آدم دروغگو کم حافظه میشه درسته آفرین . آدم دروغگو جاش تو جهنمه درسته مرحبا . آدم دروغگو مثل پینوکیوکارتون میشه دیدی چه خوب بلد بودی تازه شاید بازهم در مورد دروغگویی باشه که ما دیگه کاری نداریم فعل بس ا ستنیشخند  حالا برم سر اصل موضوع در سالن سینما بودم دختر خانمی از سالن سینما آمد بیرون، انگاری از خانه بهش زنگ زده بودند بلند ، بلند (اینم خاصیت موبایل ) گفت من الان از کلا س آمدم بیرون تا بیام خانه میشه .... !

باور نمی کنید ! خودم ، شنفتم .

..............

تو گفتی من بنویسم شعر را ! من اینجا کاره ای نیستم اگر شعر هایم قافیه نداردچشمک

................

آسفالت  خیابان...

در این آفتاب سوزان

سوختن ، سوختن

آفتاب غروب کرد

آسفالت خیابان

چه شادی می کند

در این عصرتابستان

............

شوخ طبعی خوبست

من می خواهم بخندم

با تو

لپ ها مون قرمز شود

چشم هامون برق شادی زند...

قهقهه با هم سر دهیم

مراقب باشیم

ناراحتی پشت در است

..........

در زیر باران

قدم زدن

در دریای آبی

شنا کردن

از دوست شاخه ی گل گرفتن

احوال بیماری جویا شدن

زیر بار حرف وحدیث

دیگران

زیر لب نجوا کردن

نور امید در دل پیدا شدن

من نمی گویم اینها را ...

اینها جزوی از زندگیست

.........

اطرافیانم حق دارند

که مرا دیوانه خطاب کنند

این بار

چون فهمیدن

عاشق تو هستم