دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٩
 

رعد وبرق چه بیرحم است که تو را با خود برد

.........................

دریغ از این همه داشتن ها ونداشن ها

از این همه چرا ها ی بی جواب

دریغ از این همه شادی و ر نج های گذشته

وافسوس که پا یان زندگیست

................................

وقتی دیدم آن دخترک کوچک

با دست های کو چکش

و با آن چادر سفید ش

دعا می کند

چرا من این کار را نکنم

 ...................................

هرکس با زبان خودش حرف می زند

سیب سرخ با سیب زرد

گل سرخ با گل محمدی

گنجشکها با مرغ عشق

همه وهمه با زبان خودشان

حرف می زند

پس چرا ما انسانها !

زبان هم را نمی فهمیم 

.....................................

  در زیر باران قدم زدم چترم را بستم

قطره های باران بر صورتم چکید

و احساس کردم ، گریه را بهانه کنم

........................................

من عاشق زندگیم  رنگها را دوست دارم

لی لی بازی را دوست دارم تو را باور دارم

سیب سرخ را با پوست خواهم خورد

توت فرنگی را از با لای درخت خواهم چید

درکوه خدا را فریاد خواهم زد

سکوت خواهم کرد آیا مشکلی هست ؟