دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

نوشته ی ساده
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٠
 

ش یعنی شنبه

ی یعنی یکشنبه

د یعنی دوشنبه

س سه شنبه

چ یعنی چهارشنبه

پ یعنی پنحشنبه

ج یعنی جمعه

و تکرار وتکرار

راستی ؟ چه کار کرد یم

...............

من همیشه از این سفر

طولا نی که یک روز در پیش است می ترسیدم

اما دیگر هراسی ندارم

هراسم از این است که فردا

بر سر مزارم اشک بریزی

که مرا باور نداشتی

اما آسوده باش آسوده

چون روح من آرام با تو سخن می گوید

آرام باور کن

...........

در یک آن احساس کردم دارم میمیرم بلند شدم قلم و کاغذی بر داشتم نوشتم ونوشتم از خودم شروع کردم تا ....!همه وهمه را نوشتم نوشتن را دوست دارم اما این نوشتن فرق داشت .آنقدر نوشتم تا یک کتا ب شد . برای خودم نو یسنده شدم چه غرور لذت بخشی بهم دست داد . نوشته ها یم ساده بود اما حرف داشت . هما نطور که با خو دم و نوشته هایم کلنجار می رفتم ا ز خواب پریدم یادم افتاد . که من سالهاست برای خودم می نویسم وانقدر نوشتم تا اینکه خطم خوب شد

فقط همین