دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

راز
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۳
 

 

به خورشیدگفتم :

 

راز تو در چیست ، که همه در تکا پو هستند

 

گفت فکر کن، سوالم بی جواب ماند

 

از شب پرسیدم ، راز تو در چیست

 

که همه در سکوت مطلق هستند

 

گفت برو فکر کن ، باز سوالم بی جواب ماند

 

بعداز فکر کردن فهمیدم چرا !؟

 

خدا وندروز را آفرید برای آینده بهتر

 

وشب را برای جبران روز

 

&&&&&&&&&&&&&&&

امروز روز خوبی بود ،نمی دانم

بهار ، تابستان ، پاییزوزمستان

و باز ... همیشه وهمیشه این چهار فصل وجود دارد

آیا ما هم وجود خواهیم داشت

پس چرا .... !این انسان

اینقدر موجود پیچیدهای است

 

&&&&&&&&&&&&&&&&&&

از پشت پنجره بیرون را نگاه می کند

می بیند هوا ابریست ، دلش می گرید

می گوید ، نمی دانم چرا باران نمی بارد ؟

پنچره را باز می کند

با تمام وجودش فریاد می زند

وبعد پنچره را می بند د

ولبخندی می زند

انگار تمام حرف هایش رازد