دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٠
 

افسوس

********

امروز که سوار ما شين بودم ديدم خانمي در  يک بزرگراه تصادف کرده ونقش زمين بود بنده خدا فوت کرده بود راننده  يک خانم بود از اين صحنه قلبم به درد آمد که متا سفا نه اولين بار هم نيست که مي بينم ،که مي بينيم در بيست قد مي آن خا نمي که فوت کرده بود . پل عابر پياده بود چرا با يد اين اتفا ق بيفته !  آخه اين پل برای چه کسي گذاشتن  ؟حتما الان خواهیدگفت پله زياد دارد، قلبت درد مي گيره به نفس مي افتي پاهايت خسته ميشه همه اينها را مي دانم ومي دانيم ولي چطور مي توانيم از وسط بلوار آن هم با داشتن ميله آهني به اون بلندي رد شويم؟ ! افسو س با اين کار دو خا نواده را بد بخت مي کنيم دلم براي هر دو سوخت زن بيچار (راننده را مي گو يم همينطور پشت فرمان نشسته بود )  به نقطه نا معلو مي نگاه مي کرد کا ش پل عا بر پله ندا شت.