دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

مداد سیاه
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩
 

چند روزیست

خودکار سبزم ناپدید است

چرا به دنبالش نیستم

ومن با این مداد سیاه

که با تراش می تراشم

وهی کوچکتر وکوچکتر می شود

ومن غمگین وغمگین تر از او می شوم

واو نا بود می شود

و من تنها می شوم

وسارا مداد سیاه

در دستا نم می گذارد

ومن باز می تراشم

و می نویسم....

ومی نویسم ومی تراشم

وکاغذ ها را سیاه می کنم و بعد پاره می کنم ومن حرف ها ی سارا وسارا ها را می دانم

ودوست دارم قصه هایشا ن را

شاخ و برگ بدهم

و قصه ها را ... نمایش اجرا کنم

و تو دوست داری نما یش را !

آنطور که خودت دوست داری اجرا کنی ومن می خواهم آنطور که نوشتم برایت بخوانم و تو مجبور کردی قصه هایم را پاره پاره کنم وهمه را ریز ریز کنم ودر سطل آشغا ل بیاندازم وانگار قلبم هم ریز ریز کردم .....

وهمه چیز سرد و بی روح می شودومن این را نمی خواستم اگر تو صبر می کردی وداستان را از اول تا آخر می خواندی ومن می شدم محبوب تو وتو هم خو شحال ...اما حیف که همه چیز را مثل همیشه خراب کردی پس سعی کن دفعه دیگر که من نوشتم تو سکوت کنی وبگذاری مداد سیا ه من آنطور که دوست دارد بنویسد ومن یکبار هم  شده خوشحال شوم وسارا بگوید تو همان شدی که من دوست دارم که تو دوست داری حیف که نگذاشتی آنطور که می خواهیم شود.