دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

گردش
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۸
 

امروزروز جمعه ا ست

انگار هوا خوبست

جمشید خان همکارآ قا سمند ر

این دوهمکارآس وپا س

باهم دیگه قرار گذاشتن !

با عیا ل وبچه ها شون بیرون غذا بخورند

بعد هم هوس کرد ن یک تا تر موزیکا ل

دستجمعی برن

اینطورکه من شنیدم

گوش ها مو تیزکردم

قرار با لای شهرگذاشتن 

آقا سمندرقصه رو به همکا رش می کنه

ابروشو گره می زنه

  ترس لرز میگه : مگه نمی دونی اون با لا شهرگرونه !

جمشید خان انگا ر چیزی نشیند ه

به روی خودش نمی یاره

اینطور که من فهمیدم

امروز می خواهد پاشواز کلیمش دراز ترکنه

فکر آخر ما ه نکرد ه

بچه ها را دور خود ش جمع کرده

چه شا دی می کنند هلهله به پا می کنند این بچه ها .....