دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٧
 

  گلسا خانم که امسا ل کنکوریه

خواهر ها شو صدا می کنه

میگه من یه تصمیمی گرفتم

میخواهم کلاس تشکیل بدم

در سته ، که کنکو ریم اما می خواهم   

 کلاس عشق را در خانه تاسیس بکنم

خواهر های گلسا خانم

هاج و واج ماندند

گلی کو چولو انگشتش با لا برد

فکر کرد اینجا کلا سه آخه چطوری 

خواهر بزرگه رو به گلی کو چو لو میکنه

میگه : یادت با شه فراموش نکن  به خا طر بسبار این چند نکته را بهم دیگه توجه کنیملبخندبهم دیگه افتخا رکنیم به حرفها ی هم با دقت گوش کنیم برای هم وقت صرف کنیم چشمکهمد یگر بهتربشنا سیم احسا سا ت خود را بیان کنیم به جای سخنان کنا یه آمیز....

گلی کو چو لو که مونده بود باز دست ها شو برد با لا خانم اجازه ،یعنی چی !؟