دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

همراه با من بخوان !
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۳٠
 

سلام خوبید شکر خدا چه خبر؟ راستی نما یشگاه پلیس رفتید .قسمت شهدا را دیدید ؟ نوشته شده بود رفقا  ما رایاد کنید. حتی با یک صلوات

آن پسر سر باز است

 آن مرد پلیس است

آن زن معلم است

آن زن پرستا راست واین جا هم ایران است

وطن من سر زمینم..... دوستت دارم

*************

چراغ های کوچه پس کوچه ها ی

خیا بان را روش بگذار، شا ید گرگی

در راه باشد !

***********

با یک دسته گل سرخ  

به دیدار یار رفت

با گلاب سنگ قبررا عطرآگین کرد

یک سلام وبعد سکوت کرد

*********

 یادته بهار که از راه رسید

گفتی تا بستا ن در راه است

پاییز هم از راه رسید

اما تو نیامدی

*********

من آماده برای سفر رفتن با تو بودم

روسری بر سر کردم

نگاه به ساعت !

از پشت پنجره ! نگاه کردم

ودلشوره عجیبی پیدا کردم اما تو نیا مدی !

*******

امروزپسچی زنگ خا نه را زد

و من در انتظا ر نامه

افسو س که پستچی

اشتبا ه زنگ زد

*********

وقتی تو هستی

آسمان صاف است

وخبری از رعد برق نیست

وقتی تو هستی پرنده ها با آواز شا ن

آمدنت را خبر می دهند

وقتی تو هستی زندگی جر یان پیدا می کند

 وقتی تو هستی من از هیچ نمی ترسم

*********

دخترک پشت چراغ قرمز با دسته ای از فال حا فظ

در انتظار دو پرنده عا شق

ومشتا ق به زند گی

********

صدا قتم را در عشق دیدی

چراغ خا نه را روش می گذارم

تا تو ببایی

ای سر باز وطن

************************

 کتا ب دعا را در دستا نت

قطره اشکی در گوشه ی چشمت حلقه زده بود

تو در عا لم خود بو دی کا ش مرا هم دعا می کردی

*********

حیف نیست من آرزوی ترا ندانم و تو آرزوهایت را بدون آنکه بگویی در سینه ات حبس کنی.حیف نیست گل خنده در چهره ات شکوفا نشود وتبسمی در گوشه ی از لبت نباشد ومن ذوق کنم وتو ذوق کنی ودیوار های خانه شاد شوند وکور شوند آنهایی که نمی توانستند ببیند که دنیا خوشحا ل وهمه پا یکو بی می کنند.از این خو شحالی که در خانه مان در شهرمان ودر سرزمینما ن هست ومن می گویم اسپند دود کنیم کورشوند حسودان و همه در آرامش هستند وهمه چراغ های خانه شان کم سو نیست .