دوم شخص ( دنیای سبز من )

هیس

 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٩
 

تو همیشه از رویاهایم می گفتی

ولبخندی بر لب می زدی

ومرا یک کودک می دید ی

ومرا بخاطر همین کودک بودنم

 دوست داشتی

ورویا هایم برایت بهترین چیزی بود که می شنیدی

ومن میگفتم

تو بهترین بود ی

و من خوبترین

چقدر دوست داشتم

قصر کو چکمان بهترین با شد

*********** 29/مهر/86

من خوشبختم

من خیلی خوشبختم

چون گل وپرند ه ها

دشت وطبیعت

باران وبرف

همه وهمه را دوست دارم

اما تو چی ؟  

****

می بینی                                                           

چه قشنگ شعر میگم

از ستاره، گلهای زیبا میگم

توی شعرهام

همیشه پرند ها ی زیبا

در آسمان تیره، تا ر

دستجمعی پروازمی کنند

می ببینی چه قشنگ شعر میگم

از شادی از غصه همه را من با هم میگم

بدون اینکه فکر کنم

قلم و کاغذ بردارم ؟

برای تو شعر بگم ؟

****

آن مرد در کنارخیا با ن

موز می فروشد

 که ارزانترین میوه ا ست

و بعد .....

در تا بستا ن گرم

پوسته موزی انداخته می شود

زن بیچاره از آن جا رد می شود !