دوم شخص ( دنیای سبز من / سابق)

هیس

با هم بخوانیم ، چند بار بخوانیم
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱
 

محرم و صفر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن، بساطش آموزه است نه

 موزه، تمرین خوب نگریستن است نه فقط خوب گریستن ،نماد شعور

 مذهب است نه فقط شور مذهب.

التماس دعا

 

سپیده دم عاشورا
سپیده دم امام با اصحابش نماز صبح را خوانده و دست مبارکش را به سوی آسمان برداشته و گفتند:
«الهم انت ثقتی فی کل حرب ... ؛ خداوندا تو پناه منی در مشکلها و امید منی در سختیها، و ملجأ و یاورم هستی در آنچه که بر من نازل می‌شود، پروردگارا از زخمهای رنج آوری که قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروائی داشته و نیش دشمن را به همراه, به تو شکایت می‌کنم, که در امید به تو بی‌نیازی از دل دادن به دیگری است, پس بگشای دربهای بسته را و بنمای روزنه‌های امید را که تو راست تمام نعمتها و از آن توست همه‌ی خوبیها و تویی تنها مقصود آرزوها. »
سپس امام به پا خاست و خطبه‌ای خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود: «خدای عزوجل به شهادت من و شما فرمان داده است پس صبر و شکیبائی را پیشه‌ی خود سازید.»

 
 
24
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٤
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
راست می گویند؟ دریغ از یک ذره معرفت
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠
 

7/8/91

پراید  - کامیون

ساعت 10 صبح

 انتهای خیابان سراج به سمت پارک پلیس ماشین پراید دو خانم.

   راننده کامیون و کنار دستیش وقتی می بینند راننده خانم  دست فرمانش بد نیست و اهمیتی به کامیون هم نمی دهد ( در حال پیچیدن به خیابان ...)

 این جا راننده کامیون هوس می کند سر به سر دو زن بگذارد سرعت را زیاد می کند چراغ می زند...سوالعصبانی

 با این که راه را برای این راننده با مرام باز گذاشته می شود اما دوست دارد با پراید مسابقه بگذاردتعجب البته این با مرام دلش نمی خواهد از مسابقه جلو بزند و می خواهد پراید رابا شیوه خودش بدرقه کند ... و تا مسافتی سرگرمی برای خودش درست می کند وارد کوچه پارک می شودو بعد از مکثی زحمت دور زدن به سختی به خودش می دهد.

کاش می دانستم در خیابان ها که این همه  دوربین مداربسته است چطور این کامیون به خودش اجازه داده در روز روشن تعقیب و گریز داشته باشد.

درود بر هر چه آدم با مرام .

  • پش بینی کردم در آخرین مسابقه وجدان اول خواهد شد.
  • درونم گفت تو بهترینی دوست من.
  • محرم نزدیک است با خدا بیشتر خلوت کنیم.
  •  گوش کن کانئات حرفی دارندبرای ...
  • حتا اگر شکست بخورم باز موفقم.
  • تردیدی  ندارم مرحله مرحله عذاب داد و بعد گفت من بهترینم.

چون با خودش صادق بود جایزه نوبل به او احداث شد.

زیر ذربین وجدان معلق مانده آدمک نقاشی.

نقل و چاپ نوشته ها منوط به اجازه ی رسمی از دادگاه الهی دارد باور کن.

 خدای مهربانم :

  در روز غدیر به انداز ه ای ستاره های آسمان دعا دارم .چشمک

التماس دعا


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠
 

مهارت در کلمه پردازیلبخند


 
 
23حقه بازی
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٦
 

 وقتی دو نفر حرف های بی ربط بزنند می شود این نیشخند

حالا در قالب من و آقای همسر ( گفت بنویس من هم نوشتم دروغگو )

آقای همسر گفت:

گهی پشت زین و گهی زین به پشتخنده

منم گفتم:

گواه شاهد صادق در آستین باشدزبان

آقای همسر دهان باز کرد تا آمد ضرب المثل بگوید :

گفتم:

چوبکاری نفرمایید قهقهه

اگه شما متو جه شدید منم .... 

 گفتم: پاسخ ندادن  بهتر است که...اوه

 گفت:پاسخ ندان به نامردانآخ

 

بحث بر این بود...

کلاغ های قار قاری

بدون هیچ بحثی

باید بروند

من دلم می خواهد

معنا دهد شعر هایم

پشت شیشه زده شده بود این مکان به دوربین مدار بسته مجهز است

حالا این مکان املاک فقط یک میز یک صندلی بودقهقهه