نقطه سر خط؛ با...شمام! ( دنیای سبز من)

هیس

4
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠
 

 ناچارم ورزش کنم وگرنه عقل من فاسد خواهد شد. 

 تولستوی

کتاب چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد

 نشر: افکار

 قیمت: ؟

 اولین رمان مهدی رضایی. تلفیقی از دو زاویه دید. در 130 صفحه

1- پیچیده به نظر می آید.

2- نویسنده موضوعات داستان را به خوبی بهم پیوند داده. با اینکه  سرنوشت شخصیت ها نیمه تمام مانده اما خواننده را به فکر می اندازد.

   1 

 موضوع آرمان -  زن مترو - نگار همسر آرمان در مجله ی زرد کار می کند. و آقای شاهی وبلاگ نویس

  درشخصیت آرمان ، نگار و آقای شاهی هر سه دو گانگی دیده می شود.

2

موضوع  راوی نامه به مجله زرد نامه می نویسد و از خاطراتش می گوید.

 ...از عقد ه ی مستانه، لیلا ،شیلا و میترا هم که مثل خوره به جانم افتاده بود.

 3

 موضوع خیانت ، آقای شاهی وبلاگ نویس و مسایل فلسفی ...

 4

موضوع مستانه و مرگ (میترا دخترخاله ) راوی نامه افسرده می شود. خیانت و زنی که تماس تلفنی با نگار و آرمان دارد، حسن جغیل و زهرا همکار نگار که عاشق می شود. مدرسه ی آرمان. دو دختری که سوار تاکسی می شوند. راننده . ببو پسر عقب افتاده . امیر میوه فروش. نسترن خیالی.

 5

 موضوع ذهن آرمان به کسی که صدای آشنا داشت...   و هنگام رفتن به پارک فهمیدن ببو کلابی امیر میوه فروش را کشته. صحبت دختر وپسر در پارک. نمایشگاه در پارک. آشنای قدیمی و صحبت سر شغل و مطربی در خیابان و در آمدش بیشر از آرمان. کشته شدن آقای شاهی.

 6

 موضوع ....

  و در آخر  صفحه 131

  یک روز که داشتم این داستان را می نوشتم همسرم گفت: وقتی کتابت چاپ شد، اول کتابت می نویسی تقدیم به همسرم؟ گفتم: من از این لوس بازی ها بلد نیستم. من کتاب را برای تو نمی نویسم که به تو تقدیم کنم. من اول برای خودم می نویسم و بعدش هم برای مردم. ناراحت شد اما چیزی نگفت. بعد فکر کردم که چرا نویسنده ها اثرشان را به کسی تقدیم می کنند؟ زمانی به خودم آمدم وفهمیدم که چرا نویسنده ها اثرشان را به کسی تقدیم می کنند؟......

 در این رمان کشمش ، لحن و  توصیف هم خوب بود.

 البته در صفحه 52  صحنه پردازی اشکال دارد.

 ...حسن جغیل دیگر حواسش به من نبود.لباس لیلا را در تنش پاره می کرد .لیلا هم استقامت می کرد و منتظر حرکت من بود. سریع به سمت کیفم رفتم.بطری را در آوردم درش را باز کردم وبرگشتم به اتاق خواب. حسن پشت به من روی لیلا افتاده بود. معطل نکردم و اسید را پاشیدم روی کمرش. برای لحظه ای بی حرکت ماند و بعد چنان فریاد زد که من ولیلا گوش هایمان را گرفتیم. حسن جغیل فریاد می زد.

 ( مقداری از اسید روی لیلا هم می بایست پخش می شد.)

 و یا در صفحه 66

 می روم به دفتر دبیران. نرسیده به دفتر، می شنوم که چند تا از معلم ها در حال حرف زدن هستند واسم من هم در میان حرف هایشان هست. راهرو شلوغ است!!

 این داستان مرا به یاد داستان گور به گور ویلیام فاکنر انداخت.

 واما نقد فیلم ورود آقایان ممنوع  کارگردان رامبد جوان با بازی رضا عطاران، ویشکاه آسایش، پگاه آهنگران ومانی حقیقی.

  طنز خوبی است.( البته اگر موشکافی نکنم) در این فیلم لودگی مشاهده نمی کنید. 

  در جلسه نقد فیلم

 ویشکاه آسایش ،  رامبد جوان  ، مانی حقیقی  ،  و کوروش سلیمانی " مجری برنامه " برگزار شد . البته بدون حضور منتقد.

  در این نشست رامبد جوان گفت:

  به نظر من ایده فیلم سینمایی «ورود آقایان ممنوع» فوق‌العاده است و به صراحت می‌توانم عنوان کنم که «ورود آقایان ممنوع» حاصل یک کار گروهی بود و در کنار ایده اصرار یک زن که با هیچ یک از افکار موجود در جامعه به نوعی همخوانی ندارد نیز برایم جذاب بود.

 و اما بررسی و نقد کتاب ملاقات با عاشقان آسمانی ( جشنواره )کتاب که شامل 28 داستان کوتاه است .

 با حضور استاد ابوالفصل در خشنده و محمد آقا زاده برگزار شد.
بیشترین جالبی این نقد برای من این بود. خود یکی از نویسندگان خود را نقد کرد. هر چند گفته شد، ایشان تواضع دارند.  از این کتاب فعلا حرفی نمی زنم قضاوت با شماست.

  نه تو ونه هیچ کس دیگه

 پی به راز واژه ها نخواهید برد

 nat you and anybody  else

 Can't  know  word's  secrets

 مترجم: عطیه طباطبایی

 

     بدرود تا هفته بعد؛ مراقب خودتان باشید؛ زندگی زیباست.                   

بدون شرحخندهعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی 

 

30final98798798798798.jpg
چیه؟ فیلم های پلیسی ندیدید؟  

شاید هم ترافیک سنگین ندیدید؟

اصلا دو تا کبوتر عاشق ندیدید، از نسل قدیمچشمک


 
 
فوق العاده!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸
 
قسمتی از مصاحبه با مهد رضایی در وبلاگ گفتگو با شاعران و نویسندگان  ششم تیر 89

مهدی رضایی هستم متولد اردیبهشت سال 62 و ساکن تهران

 در خانواده فقط شما نویسنده هستید؟

بله ولی پدرم خیلی بیشتر از من که می نویسم مطالعه دارد و اینکه همیشه پدرم را درحال مطالعه می دیدم تشویقی درجهت نویسنده شدن من بود. به خصوص که درکودکی برایم همیشه قصه می گفت و مادر بزرگ پدرم هم برایش قصه می گفته. وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم چاره ای جزنوشتن نداشته و ندارم.

آیا آرزو دارید پسرتان در آینده نویسنده مشهوری شود؟

آرزو دارم که انسان بزرگی بشود حالا اگر نویسنده شد که چه بهتر.

 چطور شد به فکر راه اندازی چوک افتادید؟

چوک یک اتحاد بود. یک روند و سیر صعودی . شاید آنطورها که دیگران انتظاردارند هم سیر صعودی نداشتیم ولی به هر حال این صعود نسبت به دیگران که نگاه می کنم خیلی بیشتر و بهتر بوده و همه اش مدیون نویسندگان کوشایی است که دراین انجمن همدیگر را یاری می کنند. درحال حاضر من به عنوان یکی از اعضای انجمن همیشه مدعی بوده ام که ما بهترین و فعال ترین انجمن مجازی را داریم و می گویم هر جای دیگری شما انجمن فعال تری می بینید معرفی کنید.

در این راه چه کسانی با شما همکاری کردند و آیا هنوز هم همکاری ادامه دارند؟

هیچ وقت یک انجمن توسط یک نفر صورت نمی گیرد درابتدا دوستان زیادی بودند که همگی همدیگر را می شناختیم و تصمیم گرفتیم که یک حرکت مستمر داشته باشیم تا بتوانیم قوی تر در عرصه نویسندگی ظاهر بشویم. متاسفانه بعد از شکل گیری هر کسی بنا به دلیلی کنار گیری کرد و من ماندم و مجید جنگی زهی ولی به جای دلسردی به کار خودمان ادامه دادیم و وقتی به خودمان آمدیم دیدیم که از سراسر ایران و حتی خارج از ایران مخاطب داریم و این برای ما مایه خوشحالی بود. خیلی ها که اصلا نویسنده هم نیستند و حتی کتاب خوان هم نیستند به وبلاگ ما سر می زنند و داستان ها را می خوانند. انجمن چوک می تواند مدعی این باشد که در این دنیای بی انتها چند نفری را به داستان خوانی علاقه مند کرده است.

توقع شما از انجمن داستانی چوک چیست؟

توقع ما فقط و فقط پیشرفت است. من همیشه گفته ام و بازهم می گویم انجمن چوک جای تفریح و خودنمایی و خیلی چیزهای دیگر نیست. ما درکنارهم هستیم تا معایب و قوت های خود را بهتر بشناسیم و هرکس که دراین راه ما را کمک می کند بی شک سپاسگذار او خواهیم بود.

مهدی رضایی ( از خود دبیر انجمن چه انتظاراتی دارد.)

 همیشه انتظاراتم فراتر از خودم بوده و به نظرم این خیلی خوب است چون باعث می شودکه همیشه درحال حرکت باشم تا انتظارات خودم را برطرف کنم. اما مشکل اصلی من انتظاراتی است که دیگران از من دارند. بعضی ها در ذهنشان از من  بت ساخته اند  و فکر می کنند که من همیشه باید خوب بنویسم و همیشه باید خوب راهنمایی کنم. اما من هم یک انسان هستم مثل انسان های دیگر که برای خوب بودن تلاش می کنند من هم  تلاش کنم.

 آیاچوک بهترین فرصت برای نقد بچه های داستان نویس است؟

درحال حاضر فکر می کنم بله. ما دچار خود شیفتگی نیستیم که بگوییم ما بهترین هستیم و دیگر هیچ. اصلا این طور نیست ما همیشه خودمان را در آینه دیگران می بینیم. از نویسندگان طراز اول گرفته تا مخاطبان جدید از همه نظر سنجی می کنیم و بیشتر نظرات درباره فعالیت چوک خوشبختانه مثبت است و اگر هم نقاط ضعفی داریم علت آن محدودیت است نه  کم کاری. شما ببینید چقدرسایت ادبی و داستانی هست. داستان منتشر می کنند بدون اینکه نظرات خاصی متوجه داستان ها بشود دوباره داستان های بعدی منتشر می شود. ولی در انجمن داستانی چوک این طور نیست نویسنده به هر حال کم یا زیاد متوجه نقاط ضعف خود می شود.


 
 
3
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
 

تهمت ودروغ را دشمن سفارش میدهد ومنافق میسازد وعوامفریب آنرا پخش میکند و عامی آنرا میپذیرد

( دکتر شریعتی )

خبر

تا یکماه دیگه اگر همت کنم داستان زندگیم را دوباره خواهم نوشت البته همراه با تخیلخنده فردا دیدید فیلم سینمایی شدقهقهه بعد هم فروش خوبی خواهد داشتنیشخند بعد من هم بخاطر فروش فیلم امضا نمیدم از خود راضی بعد هم شما می گید اگه ما نبودیم که عصبانیتهیه کننده ورشکست می شد . آی نمی دونید در داستانم چقدر آدم های دورغگو استعینک

  • یک نحصیحت نه محبوب باش ، نه معروف یک انسان گمنام باشلبخند

پیشنهاد کتاب:

کوری

نویسنده ژوزه ساراماگو

برنده جایزه نوبل 1998

تر جمه ی اسدالله امرایی

انتشارات مروارید

قیمت 8000 تومان

کتابی که شما را به فکر می اندازد.

  •  بدرود تا هفته ی بعد. خدا را فراموش نکنیم.

 
 
2
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٧
 

نفوذ معنوى امام موسی کاظم

  • هارون از جاذبه حقیقت مى ترسید :( کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم ) تبلیغ که همه اش زبان نیست , تبلیغ زبان اثرش بسیار کم است , تبلیغ , تبلیغ عمل است.

 درباره ی فیلم جرم 

  • ساخته مسعود کیمیایی با بازی پولاد کیمیایی و حامد بهداد و...

فیلم در ده پنجاه. قبل از شروع فیلم با سال تحویل و پاک کردن ماهی و سرعت  عمل دستِ پاک کننده . که انتظار مخاطب را لحظه شماری می کند. وبعد آغاز داستان با کشتن یک شخصیت سیاسی( نه بخاطر عقایدش بلکه بخاطر پول).که به حبس هم محکوم نمی شود و متحمل دوسال زندانی می شود. دو صحنه نشان داده می شود در زندان وی معتاد و در حال تزریق به خود. ( وقتی با خودش حرف می زد صحنه قشنگی بود ).در کل فیلم به کندی پیش می رود. وایرادهای قابل دیدی دارد که  مهمانان در جلسه نقد وبررسی جز تعریف... من که چیزی نفهمیدم و از همه جالب تر اینکه یکی از ... در جلسه نقد که وبلاگ هم دارند در مورد نقد حاضران در جلسه چیزی ننوشتند!!!شیطان

 بدون عنوان

ما از (( تانینگهام فارست)) متنفریم

 تی از (( اورتن)) هم بدمون میاد

ما از (( منچسر یونایند)) هم نفرت داریم

اما لیورپول

ما تو رو دوست داریم اگر چه که حالا...

اما می دونیم که تا چند ساعت دیگه این وضعیت درست میشه.

We hate Nottingham forest

We hate evertom too

We hate man united

...But Liverpool we love you

(all together now… etc)

That can go on for hours

ترانه های هواداران

 گرد آوری و تدوین: آرش علی اکبری

مترجم: زهرا باقری

ناشر: نشر پشو تن

 

 

گفت : نمی دونم چه خاکی بر سرم بریزم نوشته هایم به زور چاپ شد!!نیشخند البته  حدس  می زنم بخاطر اینکه عذاب وجدان نگیرهعینک

گفتم :از اونجایی که بنده فقط یک مقاله در وصف آقای همسر نوشتم و مورد استقبال اهالی فرهنگ دوست قرار گرفت فقط همان یک مقاله را همه جا، چاپ  کردند.زبان ببینم مگه زور زورکی هم میشهتعجب

گفت:


 
 
روز های تو روز های من...
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱
 

بدون  زمینه چینی بگم که چه می کنه صدا وسیما آقا محشتر از این نمیشهخنده که یک نفر بیارند. تلویزیون ایران شبکه 2 بعد با آقایی مصاحبه کنند که سه زن داشت. تشویقهمین خانم نامداران که مثل فردوسی پورحرف می زنه که اوایل من فکر می کردم خواهرشه یعنی فامیلی شو نمی دانستمنیشخند.

آقاه که سه تا زن داشتشیطان زن اولش بقول خودش مشکل پزشکی داشت یعنی بچه دار نمی شد. زن دومش باهاش کنار نمی آمد رفت زن سوم گرفتهورا. چقدر هم از زن اولش تعریف می کردشیطان

آقا نمی دونید چقدر هم محشر حرف می زد. فقط نمی دونم چرا من چندشم می شد این حرف می زد. تازه به مجری برنامه هم گفت من میلم می کشید زن بگیرم بابا تو دیگه کی هستی آقا باید یه مدال به این آقا و صداسیما داد. چه مصاحبه جذابی. فقط خواهشتا آقایان پولدار چی یاد چی نگیرند حالا چه صیغه یا...

 باور کنید اصلا دلم نمی خواهد تلویزیون روشن کنم . آقا دروغ چرا فقط مجموعه تلویزیونی ستایش به کارگردانی سعید سلطانی  می بینم  هر چند اوایل بخاطر بازی خوبه محمد ( مهدی سلوکی ) بود. خدا وکیلی قشنگ بازی می کرد دیالوگ هم خوب بود. بقیه هم... خوب بازی می کنند. ( انیس- فردوس و برادر طاهر )روند داستان خوبه داستانی است که باید در مورد شخصیت هایش بحث کرد. 

 سریال شبکه سه ساعت یازده شب نگاه کنید. لطفالبخند تا الان که اسد ( دیر باز قشنگ بازی می کنه) .