نقطه سر خط؛ با...شمام! ( دنیای سبز من)

هیس

طنز
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤
 

کاش بودی و می دیدی که هوای نوشتن به سرمان زده. ماجرا از این جا شروع شد: هی راه می ره و میگه من بهترم انحرافی میگه یک طوری میگه که خودت هم متوجه نمی شوی. ما هم دیدیم اینطور نمیشه. گفتیم: ما هم بعد از پنچاه سال زندگی خودی نشان دهیم !

 حالا فکر نکنید بنده نزدیک به صدسالمه این که دلیل نمیشه! این حرف ها را برای شما می زنم عمرا تو خونه بگم سنی از من گذشته خودش هم می دونه وقتی آدم زود ازدواج کنه و دختر هم زایمان کنه دخترش هم زود ازدواج کنه و دختر بدنیا بیآره می شود این که بگم بله ... ما هم بله... البته نه از نوع سر سفره عقد. یعنی اینکه  ما هم بهتریم  همه اش نمیشه که ایشون از همه بهتر باشه اصلا آقای همه چیز فهم باشِ و در همه ی امور سررشته داشته باشه. خوش به حال طایفه اش که همچین گُل پسری دارند. مثل ما که نیستند البته ما یعنی من هر چند به جان شما هیچوقت بدبین نیستیم و هر حرفی را به خودمون نمی گیریم یعنی اصلا ضعفی در خودمون نمی بینیم  که بخواهیم به خودمون بگیریم بالاخره این  ثمره صد سال زندگیِ اگر در یک جمع چند نفری بهت گفتن تو ضعیف ترین هستی.  ما که خودمون صاف می کنیم گردن را کشیده و انگاری در گوش هایمان پنبه ! آن هم از نوع خارجی اش می گذاریم که با من یکی که نیستند . چون ما هم مثل شما هی خرج کن هی شیر موز بخور هی تنقلات از نوع خوبش بخور پس چطور ضعیفم ای بابا  ضعیفم و قوی نداریم چشم هارا باید خوب شست. جون من کمی فکر کن درست میگم خواهشتا تو دیگه مثل آقای همه چیز دان نباشی که همان همسر گرامی بنده است.

 بی خیال آره داشتم می گفتم: عزیزان فکر نکنید لج ولج بازی ِ مثل فیلم ها که با لج ولجبازی شروع میشه و آخرش هم معلوم نیست چی میشه... شاید هم، همه چیز را خوب ماستمالی می کنند. یعنی می دانند از چه راهی وارد شوند مثلا می خواهند دهان مبارک ما را ببندند. که نگوییم چه غم انگیز تمام شد!

  یلی که همان یلدا باشه میگه مامان ... کشش نده شد مثل سریال های بی مزه مهران مدیری . گفتم: به هر کسی می خواهی توهین کنی بکُن جز مهران. این همه زحمت میکشه، درست مثل من! چطور دلت می آید  چشم هایت را همینطور بندی یه چیزی بگی بی انصاف. با صدای بلند گفت: مامان اگه یک بار دیگه ... می زارم میرم ها از اونجایی که من عادت کردم به همه بگم ببخشید و مرا حلال کُنید. هرچند که عادت خوبیه، باشِ چشم ببخشید بچه. من هر چه پند و اندرزه روی هوا می گیرم به جان تو چشم بر می گردم سر اصل موضوع که داشتم می گفتم:اول صبح به جای تقدیر وتشویق بنده هی ایراد میگیره مرا باش که ذوق زده بودم در خیالاتم که چند سالی میشه تصفیه آب خریداری کردم همانی که یکی برای خودم و برای مامانِ بهتر از جانم خریدم که وقتی آب می نوشیم نشانش بدم تقصیر من نیست ایشان سنگ کلیه گرفته اند تقصیرِ... این آبِ که از شیر می آید. و هیچکس هم نمی بینه چه آتا آشغالی ریز ریزی از آن خارج میشه منظورم شیر پاکتی یا جنگل نیست ها !جون من نگو برو سر اصل مطلب من عادت کردم هر حرفی که می زنم جز به جزش هم بگم درست مثل کتابِ دا خانم زهرا حسینی که نمی دانی به جلدِ اوه ... چندم هم رسیده تازه ما افتخار هم می کنیم پنداری  می خواهد فیلم هم شود با بازی ....  گفتم که  افتخار می کنیم .حالا هی نگی تکراری حرف می زنم آلزایمر هم گرفتم چون  نویسنده اش یک زنِ ذوق زده شدم ولی دیگه قرار نشد تا من حقیر می آیم حرف بزنم بگی چقدر کشش می دی یا فقط از یه موضوع بگو منم میگم بابا جان عادت کردیم به این که هر وقت می ریم دکتر هر چه درد ومرض داریم بگیم، چرا؟ نگیم! خُب ویزیت گران می دهیم حالا چه فرقی می کنه که جناب دکتر متوجه بشه یا نشه بالاخره که عمومی خونده؛ نخونده؟

شیوایی سخن تو نیست. عمرا فکر های بد بد کنم یا دهانم همینطور باز بشه و هر چی دلم می خواهد بگم! عمرا . عمرا اگه من با این زبان چند متری ام کسی را ناراحت کرده باشم. الا آقای همسر... که همیشه میگه نصف زبانت را باید بُرید . من هم میگم عزیزم تاج سرم شما سرور ما بودید و هستید استاد ما بودید وهستید ما هر چی یاد گرفتیم از شما بوده. دروغ چرا ایشان زود به تیر قباش بر می خورد زود میگه: یاد بگیر! از خانمِ همسایه ی طبقه پایین بوی غذا می آید. به به.

ایشان همیشه از بوی غذای همسایه تعریف می کنه الا بوی غذای خونه ی خودش دروغ چرا از خونه ی ما هیچوقت بوی غذا نمی آید. یا می سوزه یا حاضریه البته حاضری داریم تا حاضری تازه وقتی غذا را در ما.. ... ک خُب غذا داخل ماکروفر بویی نمی دهد. می دهد؟! ببخشید هول کردم اگه یادم رفت اسمش را بگم اسم به این مهمی را هر چند هر وقت هول می کنم اسم خودم هم یادم می ره. از شما چه پنهان از بچگی تا به الان که رو به موت هستم آنقدر شوک بهم وارد شده از هر نوعش که بخواهی بخاطر همینه که هی یادم می ره اصلا الان هم یادم رفت چی خواستم بگم حالا انصافا شما دیگه هولم نکنید. دل پیچه بگیرم هر چند.... من که نمی دانم شما چه کسی هستید. نمی دانید یاد رفتن از ذهن چقدر بد است خدا نصیب هیچکس نکند که هول شود. اگه دو بار تنبیه شوید از مدیر و معلم مربوطه آن هم نا حق از هرچه معلم و استاد است می ترسی تازه آن هم از نوع سومش یاد همان معلمِ مربوطه می افتید ؟ چی! نمی افتید.

بیراه نرم که امروز از اون روز هاست که در مغزم رژه می روند دوست داشتم هر جا بودم جز اینجا! اینجا یعنی کجاست خُب اینجا دیگه همان جایی که حرف آدم را نمی فهمند با پک و پُز راه می روند شاید هم زیر پای هر کدامشان ماشینی باشد. خُب باشه به من چه... خدا زیاد کنه! اصلا اگه ما آدم حسودی باشیم خدا نکنه زبونم لال ما فقط به یک چیز حسودی می کنیم نه اشتباه شد ناراحت می شویم یا شاید هم رگ سیدی مان گُل می کنه آن هم چه رگی برافروخته می شود.  البته ما اگه حرف بزنیم می گویند از نوع بدش است ولی اگه خواهر آقای همسر بگوید: این از نوع خوبش است اعتراض را می گویم حالا فرق نمی کنه چه اعتراضی باشه طرف راضی باشه یا نباشه از شما چه پنهان ما که غیبت نمی کنیم هر چی بخواهیم بگیم خیلی صاف ساده می گیم اصلا کسی هم با ما قهر نمی کنه چون می دانند قهر چیز بدی است . جان شما نباشد شدم مثل پرنده های بهاری که از این شاخه به آن شاخه می روند هوا هم که خوبه چه ایرادی داره؟ دلش می خواهد. از این شاخه به آن شاخه نغمه سرایی کنند. 

 فقط من نفهمیدم چرا ملت اینطوری شدند اصلا پرخاشگر شدند یا اگر هم بخواهی جواب پرخاشگری شان را  بدهی یا یه زمانی بدهی اینجا مطلب داشته باش آن هم از نوع سوم. حالا نوع سوم چه صیغه ای است من نمی دانم یا یه ور یه ور راه میرند یا اصلا تحویلت نمی گیرند تو هم عمرا اگه جغد باشی ! پس باید سکوت کنی هی تعریف و تمجید آن هم از نوع... تازه این اول کارِ از خونه همان قصر طلایی پای مبارکت را بیرون می گذاری ! فکر نکنی مبارک را میگم! ببخشید هی توضیح می دم آخه نگاه به خودم می کنم که یک حرف زود می گیرم ولی نمی دانم چرا این خانم خانما همسایه بغل دستی را میگم خانم دکترِ آن هم از نوع دندانپزشکی تازه نمی دانید که چقدر هم با اگه با را حذف کنیم بیشعور تشریف دارد او را که می بینم جان شما می گم چقدر خوب شد من دکتر نشدم البته از نوع ایشان!

میگم: خانم خانما خانم دکتر لطفا این دمپایی های قرمز و آبی انگاری که تیم تشکیل دادند. می دانی که منظورم پرسپولیس و استقلالِ . آن هم از نوع پلاستیکی آخه به شما می آید!؟ شما که یک خانه دارید در یک شهر با صفا آن هم از نوع بزرگش و برادری که تازه داره راه شما را پیش می گیره در آینده می خواهد دکتر بشه حالا چه دکتری من نمی دونم و پدری داری از نوع تحصیلکرده عصبانی و مادری داری مهربان تر از مهربان تازه نقاش هم است و ولم صدایش هم تا دلت بخواهد بلند عمرا اگه من بخواهم غیبت کنم خودش می گوید. یعنی همان مهربان مادر؟ صدای همه ی ما بلند است. وبعد این خانم خانما با عصبانیت تمام بدون آنکه رو به منِ بنده خدا بکنه با کمال ادب البته از نوع خودش می گوید:

-خیلی بد است تو کار مردم سرک کشیدن!

- ای بابا خانم خانما ما که چیزی نگفتیم فقط گفتیم این پیتزای که چند روزه میل کردید جعبه هایش را بر دارید لطفا در سطل آشغالی که در محوطه است بیاندازید حرف بدی زدم!؟ نگفتم بگذریم، خدا به من صبر بدهد.

خدا به من صبر بدهد. این طبقه ی دوم ما آقای رئیس بانکِ و خانمش  که معلم است. دلم برای هر چه شاگرد است می سوزد. که این معلمش باشه. نمی دونی که گربه های محوطه عاشق راه پله ی ما هستند بخصوص همین زوجی که گفتم تا بقیه... هر چند گربه را باید دستی به بهش کشید نوازشش کرد تا خدای نکرده چنگی یا پنجولی نیدازه آن هم از نوع سومش یعنی بر خورد نزدیک از نوع سوم همین خواستم بگم آخه میگن زندگی، زندگی زائیده یک برخورد است . کلُ جمعا همه طرفدار حمایت از حیوانات هستند آن هم از نوع گربه که گاهی شانزده یا هفده تا گربه در راه پلّه می بینی از شما چه پنهان جرات نداری حرف بزنی وگرنه درستِ خورده می شوی و منِ  بنده خدا چاره ای ندارم جز اینکه یعنی مجبورم سر عزیزم را به این گندگی بیاندازم پایین که اصلا هیچ نمی بینم. مگه می شود هیچ ندید وقتی گند همه جا را گرفته! حالا من چکار کنم نمی دونم! من را با این جماعت تنها نگذارید که من دق می کنم. شما هم اگه جای من بودید با این جماعت که آی آنقدر پوست کلفت هستند چه می کردید؟ شما بگید درستِ  یعنی خودم با چشم خودم دیدم مهمان که می آید"آی تعارف آی تعارف" تازه اگه بخواهیم وارد یا خارج یه مکانی بشویم آی تعارف آی تعارف امّا امّا نمی دانم چرا اینقدر بی ادبانه حرف می زنیم زمانی که می خواهیم حرف بزنیم هر چند که سعی می کنیم اصول ادبیات فارسی را خوب بکار ببریم اما من یه چیزی نفهمیدم هیچ کجا مثل اینجا نیست جز اینجا....

یلی که همان دخترکم باشد اخم هایش را در هم می کند می گوید:

- چقدر کشش می دی برو سر اصل موضوع.

-من هم لبخندی می زنم میگم:

اصلا ناراحتی می تونی بری به همین راحتی. گناه من چیه که وقتی می نویسم بلند بلند می خونم و تو ذوق زده شدی که مامانی داری فرهنگی آن هم از نوع خیلی خوبش! ولی باور کن نمی خواهم شوک وارد کنم عزیزکم صبر کن گامس گامس می دونی ماجرا از این جا شروع شد.

اگر اعتراضی شود؛ می گوید ....

ولی اگر خودش اعتراض کند...

http://golbarhar.persianblog.ir/ بخوانید؛ لطفا

*

گفت: سیب ها با زبان سیبی و زنبور ها با زبان زنبوری حرف می زنند ومن با تو....

* می تواند حرف های بی ربط باشد یا حرف هایی که ...

گفتم: روحم آزار دیده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتی:شعر هایت را چاپ کردم!

گفتم: روحم آزار دیده از حرف های نسنجیده!

گفت: شعر هایت را چاپ کردم

گفتم: نمی خواهم این شعر های لعنتی را

گفت: شعر هایت را چاپ کردم،دیگه چی میگی؟

گفتم: حرف من این نبود! واقعا که...

 


 
 
اگه گفتی من چی می خواهم بگم!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۸
 

اگه من خدای نکرده قصد انتقاد یا غیبت را داشته باشم. باور کنید همین الان به ذهنم آمد که اینجا بنویسم. امان از دست من که هر چی به ذهنم می آید مثل بچه های کوچولو دوست دارم بگم!!! اگه هم نتوانم بگم هی با داد فریاد می خواهم بفهمونم که ای بابا گوش کنید چی میگم ها...

بقیه اش برای بعد فقط این جا را داشته باشید.میگم مثل تبلیغ بعضی فیلم ها شد که یه قسمت خوب خوبش را نشون می دهند ولی بعد....

 * بعضی از شهروندان عزیز به خودشان زحمتی می دهند و از میله  های حفاظ بزرگراه  بالا می روند. تا از پله های پل عابر استفاده نکنند. خوب تقصیری ندارند ...

وقتی نگاه می کنم

 به دیوار شهر

 که همان خیابان سهروردی  سیدخندان و ...

نقاشی ها آزار دهنده است

گُل بلبل پاک کُن از ذهن دیوار

رنگ ساده بهترین رنگ است

این از زبان یک زن نقاش است

که می گوید بیچاره دیوار، بیچاره دیوار

که پیر مردی عصا زنان

نگاهی می کرد به پله ها  3- 2-1... بقیه اش را تو بشمار

با تو هستم

با تویی که سلام مرا نمی شنویی

 در بهار 90 هوا در یک لحظه در تاریکی فرو رفت.

وقتی نظاره گر بودم.

نمی دانی که چمن های اطراف  با یک صدا فریاد زدند

پله برقی

 پله برقی

پله برقی

 وبعد با خمیازه گفتند:

پله برقی پله ؛برقی پله برقی...............................

با توم می شنویی