دوم شخص ( دنیای سبز من / سابق)

هیس

مولایم
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٥
 

سلام به تو که آشنای من هستی / ای مولایم  

دعایم را مستجاب کن  

نیایش مرا بپذیر / دوستان مرا ببخشای  

دشمنانم را از من دور بدار  

 

نوشته شده ٨٨/١٠/ ٢۶

http://golbarhar.persianblog.ir/ ترانه های افسانه در رویای سبز


 
 
" محرم ماه غلبه خون وحقیقت بر شمشیر و زور"
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢
 

هر چه گفتم بادا باد

کوچه بغلی مسجد است،

خانه ی همسایه بزن بکوب ا ست

آن دور دورها صدای فریاد زنی ست

طلوعی نکشید سکته زد

هر کس تا توانست ماله کشید به رفتارش

دست نگه دار، این شب ها عزاداری ست

 برای زور آزمایی وقت زیاد است

حالا هر چه بگو حق با من است،

فرصت کم است دعا کن؛

باران نمی بارد! اگر نگویی اشتباه کردم!!


 
 
خدای من ؛ قاضی باش...
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۱
 

اندک مدتی، خودم را حبس کردم.

در قصری کوچک؛ روحم اعتراض کرد.

بیرون زدم تا راهی برای آزادی خود برگزینم

حبسم سرگردانی از آدمیان بود،

اشتباه نکنید!

 آدمک های نقاشی ام را می گویم

چشمانم ندید! ماسک برچهره داشتند.

ضربه زدند بر روحم همین آدمک ها

غمی نشست بر دلم؛

 اگر امروز متولد می شدم.

آن وقت با هیچ انسانی دوست نمی شدم؛

 همسایه ی من؛

این شب هاچه بگویم، تو بگو

تو قاضی باش.

نقد شعرم در کانون ادبی انجمن پرشین بلاگ


 
 
کاش همسایه ی خدا بودم...
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
 

نذر کردم؛ این شب ها شعر بگویم

شاید اندک سوزنی؛

گوش کن! غریبه ها مجال ندادند

گنجشک ها آوازِ خوان باشند

ریتم زیبایی دارند

اعتراضم

به گربه های سیاه ست که بی شرمانه زُل زدند

به گنجشک ها

 می دانم ؛ از هر چه خوب خوب تر هستی

همسایه ی من

شاید در شهر گربه های سیاه پریشان احوال باشند

می ترسم از هر چه فریاد است.

قاضی نیستم


 
 
طبق معمول...
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧
 

شعر هایم را چاپ نخواهی کرد

خُب نکن، پشیمان نیستم

نامه هایم بی جواب ماند

خُب باشد. حکمتی ست

تخمین که زدم١٠٠٠میلیون

این شب ها شعر سرودم فقط برای تو

می گویی مجرم است

خُب باشد

بی دفاع است در میان این همه درد

تو برایش ساختی

هیس ، ساکت من حرفی نخواهم زد من در کُمام


 
 
ده سال چهارشنبه امامزاده صالح...
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠
 

بعضی روزها با روزهای دیگر فرق دارد


 
 
ایست....
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠
 

خوب خودت را جا کردی

مظلومانه نقش بازی کردی

کبریت زدی به زن بودنم

به مانند گربه چنگ انداختی؛

لبع تیغ باشد این زندگی

من می روم، زحس من تو خواهی آمد

از من گفتن باشد.

ملاقاتی با تو خواهم داشت؛  آن دور دورها

جشن خواهیم گرفت!

قدیما یادش بخیر؛ نه فیلمی نه هنرپیشه ای ....

من بودم، تو

تو بودی هزار نقشه

صاف صادق بودم


 
 
ضربه زدم به روحم!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧
 

بی سیم چی را خبر کنید

تپانچه به حرف هایم زد

غریبانه چشم دوختم به ابهام زندگی

هرشب جشن گرفتی

شعرهایم را چال کردی

سُوت زدند

بالا رفتی بالاتر

لاله سرخی خواهد روید

می دانم؛ می دانم


 
 
عید غدیر خم مبارکباد.
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢
 

علی(ع) و دفاع از حق و حقیقت

مولای متقیان و وارستگان عالم هرگز از راستی جدا نبود، آن قدر که پیامبر درباره ایشان می فرمایند: الحَقُّ مَعَ عَلی و عَلیٌّ مَعَ الحق؛ حق همواره با علی و علی پیوسته با حق همراه است و این دو هرگز از هم جدا نیستند هر جا امیرالمؤمنین(ع) بود، رنگ حق و راستی و عبودیت آن جا مشاهده می شد.

سخنان شیوا و ستایش و جهاد دشمن شکن اش همه برای خشنودی حق بود.حضرت در این باره می فرمایند: به راستی من به منظور بر پا داشتن حق گفتگو می کنم و برای یاری دین خدا، به مجاهدت و پیکار می پردازم.

توشه آخرت

انسان در این دنیا ماندگار و جاودانه نیست و سفری به زندگی جاودانه در پیش دارد. هر عملی که برای رضای خدا و آبادسازی آخرتش انجام دهد اندوخته ای برای زندگی جاودانه اوست. حضرت علی علیه السلام همواره مسلمانان را به فراهم آوردن توشه سفر آخرت سفارش می کردند و می فرمودند: «همانا من شما را به آماده شدن برای سفر آخرت و فراهم کردن زاد و توشه فرا می خوانم؛ برای روزی که فقط اعمال نیکتان که از پیش فرستاده اید سود می بخشد و از آنچه پس انداز کرده اید پشیمان خواهید شد. و به مجازات اعمال خویش خواهید رسید».

افعال هم قاطی کردند.

ادعا کرد، ادعا کردم

همه ی یاران را خبر کردی

مرا به شعر خواندن وادار کردی

میز تحریر زُل زده به تصویر زن

ذهنش درشعله ها ی آتش

خاکستر شده!

پودر شدند

پرواز بی بال کردند

میز تحریر قربانی شد!

کاش من هیچ بودم؛ پوچ بود.

کاش برمغزش برچسبی بود، لبانش حرفی از هیچ بود.

زن آلزیمر نخواست!

با فروتنی که دوست داشتی،

پنجره چوبی به تصویر کشیدی  

  پوتک ( پُتک ) زدی بر مغزم،

 که باور کنم، باور را 

 کجایی ای حق...

http://golbarhar.persianblog.ir/ ترانه های افسانه