نقطه سر خط؛ با...شمام! ( دنیای سبز من)

هیس

چشم هایم!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱
 

می خواهم بگویم

هوا آلوده است

اما زیباست

ریه های سیاه من

دوست دارد این هوا را

مرا عقب افتاده خواندند

باشد

می خواهم در خواب احمقانه ام باشم

اعتراضی که نیست؟

تصویر زیبا خواهم ساخت

هر چند که،

چشم هایم خسته است

 


 
 
پرواز
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱
 

کاش عقاب تیز پرواز/ فرصت پرواز را

به آن پرنده کوچک می داد

پرنده کوچک در آسمان آبی

توصیف می کرد زمینی ها را

 و تو !

ندانستی/کوتاه می گویم

اما چرا...

کوتاه نمی  آیم

زیرا!

در تمام سالیان عمرم/بهار را بهانه کردم

تا به خورشید سلامی کرده باشم

می دانم/نقاب داران

نمی گذارند/سلام من به تو برسد

هرچند،

یک روز خواهی دانست حتا اگر آن روز من نباشم


 
 
تندیس !
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢
 

این روزها

دزدان در شهر

نه نقاب سیاه دارند

نه دلهره ی

آرام و بی صدا

وقتی که من خواب بودم

کودکان در آرامش

تندیس های قدیمی

بدون بدرود رفتند


 
 
گل بانو ی کتاب !
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٦
 

آری این چنین بود / گل بانو / شعر می شود.

در لا به لای کتاب های ضخیم طلایی ،

نمی دانم / جایزه نوبل را،

چه کسی برد / شاعر یا گل بانو