دوم شخص ( دنیای سبز من / سابق)

هیس

مصاحبه
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
 

 

مدتی است تصمیم گرفتم گفت وگوی صمیمانه داشته باشم با بانویی که دوست دارد خودش را نه با فامیلی اش بلکه با عنوان زنی از دیار سبز به ثبت برساند.

 دلیل این انتخاب چیست؟

 چون بهار فصل تولد وزندگی دوباره ست .

چطور شد؟ رویای زن ها را نوشتید ؟ و چه چیزی را مطرح می خواستید بکنید؟

من این داستان را بهار ٨٩ نوشتم و دیالوگی بین شخصیت داستان با زنی که فال می گرفت  بود. و از اینکه مشتری های او بیشتر دختران و خانم هایی بودند که دوست داشتند بدانند مردان رویایشان و همسر هایشان چگونه هستد. زن فالگیر می گفت: و من آنگونه که دوست دارند می گویم و.... بچه های گروه گفتند دیالوگ ها را حذف کنم. بعد از حذف دیدم به دلم نمی شیند یه جای داستان لنگ است که نامه ی پست شده را جزو آن کردم و نام افسانه هم در آخرین لحظات انتخاب کردم .

اما اسم داستان عوض نکردم چرا به این دلیل که رویای زن ها! با علامت ! بار احساسی دارد. افسانه قبل از ورودش به آرایشگاه با دیدن درخت بید مجنون به یاد مهران افتاد( قبر پدرم کنار باغچه ی است که درخت بید مجنون آن سایه بان قبر است . پس هر کجا من بید مجنون ببینم به یاد درخت که بر سر قبر پدرم است می افتم. شاید در داستان های دیگرم هم باشد داستان هایی که هنوز هیچکس نخوانده. وبعد شراره آرزو یش خریدن آرایشگاه بود. کنترل تلویزیون به معصومه به حس خوبی  می داد. احساس مسئولیت می کرد نه اینکه فقط موهای زائد را جارو بزند. و لگرد به چه کسی می گویند . این هم آرزو را نشان می دهد. بشت ویترین آه می کشند. و این در قشر دختران و خانم ها بیشتر است. زن فالگیر که آرایش تند ی دارد. در داستان اول آورده

بودم شوهرش توجهی به او ندارد فقط فکر بُرج ساختن است. واینکه افسانه هنوز هم عاشق شوهرش ودر انتظار اوست شوهری که شاید شهید شده  افسانه نمی خواهد قبول کند یا شاید شهید گمنامی است من نمی دانم تا چه حد موفق شدم. انتخابش با خود مخاطب است که چگونه برداشت کند. در هر حال داستانی است که ساختار روانشناختی دارد و اینکه داستان های من معمولا ساختار روانشناختی دارند.

بنظر من مهران حضورش را می شود حس کرد با همان حس افسانه. نمی دانم موفق شدم یا نه. اما در مورد ویراستاری داستانم بگویم: من وظیفه ام اصول نوشتن در داستان و کمی علایم گذاری ها ولی ویراستار باید در کنار نویسنده باشد. و من یشنهاد ی به کسانی که در سایت یا وبلاگ شان داستان ها را نقد می کنند. دارم حتما ویراستار داشته باشند. همانطور که  نویسندگان کتاب هایشان ویراستاری می شود. سایت ها هم فرقی ندارند آنجا هم به مانند کتاب می ماند. تا حدودی.

 شما اول نویسنده هستید یا...

بقیه جواب سوالتان را  می گویم منتقد ی که نویسندگی را خیلی دوست دارد. درضمن

من هنرجو داستان نویسی هستم زیاد باورم مان نشود که نویسنده ی ... هستیم .

  به چه سبکی بیشنر علاقمند هستد در داستان ؟

 طنز حتا در داستان رویای زن ها هم می توانید مشاهده بکنید جایی که از آب هوا،

ازدواج مجدد مردان و... به احتمال زیاد طنز را ادامه خواهم داد. در فکرم برنامه هایی

است که می خواهم پیاده کنم. فعلا مکتوب.

نظرتان در مورد این سوال چیست؟ جایزه‌های ادبی ما دچار چه بحرانی می‌باشند و چه

راهکاری برای برون رفت از این بحران دارید؟

 اصلا جواب نمی دهم نکند؟ برنامه نود،زیاد دیدید.

 چرا؟خب این هم یک سوالی است در یکی از وبلاگ ها دیدم چی بود کافه وبلاگ. حالا نظرتان چیست؟

 

جواب سوال مرا می توانید یک روز در داستانم بخوانید. سوال چالشی جواب چالشی در

بر می گیرد. آنوقت مجبور می شوید که سانسور کنید.

کلام آخر:

از اینکه می توانم  لحظه های شادی داشته باشم خدا را شکر می کنم بخصوص شادی را وقتی در چهره مادرم می بینم و می توانم با گفته هایم شادش کنم.

 تا دیدار بعد بدرود

    http://golbarhar.persianblog.ir/ مردی در آنسوها کودک بودتعجب


 
 
دعا
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۳
 

مولایم

می دانم از دور دست ها صدای اذان خواهم شنید.

التماس دعا

 16 بهمن مصاحبه با نویسنده رویای زن ها !