دوم شخص ( دنیای سبز من / سابق)

هیس

افسانه زنی از دیار سبز
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
 

با سلام وعرض ادب
اول به هیچ عنوان قصد نداشتم تبلیغی در مورد داستانم انجام بدهم گفتم هر کسی که دوست داشت ومایل بود نقد سازنده ای انجام می دهد من هم سپاسگزار آن دوستان می شوم حتا آن هایی که می خوانند ونظر نمی دهند.
اما یهو تصمیم عوض شد درست مثل پیش بینی هوا شناسی خب معلو م نیست چه موقع باران می بارد.
دیدم برای کاندید شدن یا گالری عکس ونقاشی یا حتا فیلم وشاید رونمایی کتاب شعر وداستان تبلیغ می شود چرا من این کار نکنم.
سپاس از همه دوستان و آقای رضایی که این امکان را برای این داستان نویس مشتاق فراهم کردند.
با بهترین آرزوها برای همه ی دوستان.

 

 بر هم می زنند

نگاه می کنم با تعجب به دفتر کاهی

خیالپردازان خیالی نیست

داستان نویسان

 دروغگویان بزرگی هستند

می توانند تو را یا هر چه که دوست دارند بنامند ؛

 شاید پرندگان عاشق بنامند

 داستان "رویای زن ها"  در انجمن داستانی چوک بخوانید لطفا

 http://www.stop4story.blogfa.com/

 کاش ، به مانند ستاره زحل با تلسکوب مرا می دیدی

سالها منتظر خواهم بود. بدون آنکه اشکی بریزم

 گل بانو در لابه لای داستان هایم جایزه نوبل گرفت!

فقط ندانستم چه کسی بُرد؟ نویسنده یا گُل بانو

آری این چنین بود....

آخر داستان می تواند اول داستان باشد.

فقط همین

گفته باشم

در سوگ من

دود قلیان

دود سیگار را حلقه حلقه

به هوا پرتاپ نکنید

آسمان به اندازه کافی پُر دود هست

در سوگ من فقط یک دقیقه سکوت!

 

 


 
 
در خیالم
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

می شد! هیچ کوسه ی در دریا

ماهی های کوچک را نابود نمی کرد

پلنگی در جنگل بدنبال آهوی نبود

کفتاری بالای جسد مُرده ای؛

 یا هواپیمایی از بالا بمبی نمی انداخت

می دانم خواهی گفت.....

نه نمی خواهم، هیچ اتفاق ناخوشایندی بشنوم

کاش!

خوشحالیم را برایت اندازه گیری می کردم

بعد از مرگم، یادگاری من به تو

مداد سیاهم وکاغذهای سفید کاهی

چه کسی به فکر گمشده های شب است

جز آن چند نفری که در خانه کز کردند!

تقدیم به تو که دوستت دارم

 


 
 
بدان....
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

هیچ کتابی از من چاپ نشده

افعال های شعرهایم جنگ دارند

در هیچ جشنواره انتخاب نشده ام

نگرانی درکار نیست؛

نوشیدنی داغ خواهم خورد

گوش هایتان به من خواهید سپرد

بدون قضاوت،

آسمان آبی خواهدبود،گر دودی نباشد.

 اعتراضی ندارم به آسمان،

نفسم تنگ آمده

حالا شعرهای مرا چاپ خواهید کرد؟

روزگارانی در ذهن ٣۶ شاعر رفتم!

از فروغ گرفته تا سهراب سهپری

شعرهایم کنار هم چیدم

هشدار، دانای کل نخواهم شد.

 


 
 
1387
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳
 


 
 
1387
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢