دوم شخص ( دنیای سبز من / سابق)

هیس

ستاره ی پر نور!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱
 

امشب آسمان مهتابی ست

وستاره ها می درخشند و آن ستاره که از همه پر نور تراست مثل همیشه با من حرف می زند!

ومن از شوق دوباره دیدنت شعر می گویم!

در شعر هایم جیرجیر کها با آواز هایشان کنسرت موسیقی راه انداخته اند! 

 قاصدک ها هم به پرواز در آمدند!

ومن خوشحال تر از دیروز

چرا؟

باورهایم را پررنگ تر کردم، شک هایم را تیک زدم!

زندگی با تو بودن را درمغزم نقش بستم!

فرشته های مهربان!

ازخوشحالی من خوشحال شدند.

آهسته قدم بر داشتم، بدون آنکه صدای پاهایم را بشنوم

رو به قبله ایستادم! وخداوند را شکر کردم

خداوند حرف هایم را باور کرد!


 


 
 
خواب
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱
 

 من در خواب عمیقی فرو رفته ام!

شب از نیمه گذشته، ترسم از این است !

در این کویر خشک! که باران می بارد.

 شعر هایم که فقط برای تو می نوشتم زیر باران حذف شود.

کاش  در خوابم باغ بهشت بود. وشعر هایم زیر درخت سرو

من می ترسم از این خواب طولانی!

 

برایم سوال شده؟ در ترانه های افسانه بخوانیدhttp://golbarhar.persianblog.ir

 


 
 
آواز گنجشکان!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳٠
 

در خواب هایم تو را دیدم،

که خیره نگاهم می کردی!

اما حیف خبر از دل شوریده حالم نداشتی !

ومن شعر های عاشقانه ام را با لبان بسته برایت می خواندم !

وتو نگاهم کردی بدون آنکه پاسخ شعر هایم را بدهی!

 راستی چرا؟

تو که بهتر از هر کس می دانی که من چقدر تو را دوست دارم.

واینجا باغ بهشت است ومن نرم وآهسته قدم می زنم وصدای گنجشکان مراهم آوازه خوان کرده !

پس می بینی؟ گنجشکان هم عاشق اند!

مثل من وتو آنها هم دلی پراز آرزو دارند.

 


 
 
هر پنجشنبه یک مصاحبه کوتاه!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٧
 

مصاحبه با یک ناشناسعینک

خودتان را معرفی کنیدلطفا؟

اگر بخواهم خودم را معرفی کنم که دیگر ناشناس نمی شومخنده

چرا می خواهید ناشناس باشید؟

شاید برای اینکه اگر سوال کنجکاوانه پرسیدید بگم من نبودمچشمک

عجب!

نظرتان در مورد این اوضاع واحوال چیست؟

من از چیزی خبر ندارمنیشخند

یعنی تعجب

شما دروغ هم می گویید؟

اصلا وابداشیطان

می شود شغل تان را بگویید؟

سررشته در همه ی امور خجالت

خوش بحالتان

اولین باری که خودتان را در آینه دیدید چیکار کردید؟

به خودم سنگ زدمقهقهه

اگر زمان زود سپری نمی شد چیکار می کردید؟

تو یکی خفه می کردم با این سوال هایت خجالت

نظرتان در مورد ناامیدی چیست؟

من هیچوقت ناامید نمی شومزبان

چه خوب، کلام آخر:

من مهربانی، دوستی و اتحاد را دوست می دارمقلب

 با سپاس از ناشناس

 

 


 
 
باران
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٦
 

بارها وبارها گفتی در طلوع یک صبح بهاری قاصدک ها آرام،آرام می رقصند در نسیم بهاری ومن سفر می کنم در لطافت گفته هایت!

وحسودان آب می شوند!

آن وقت من وتو

مثل یک برگ درخت جوانه زده بر روی درخت می روییم!

وخداوند! باران را،

به ما هدیه می دهد.

وما اشک شوق می ریزیم از این نعمت الهی!

پس می بینی من وتو تنها نیستیم!


 
 
تقدیم به همه ی مادران وزنان نیک سرشت
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٤
 

در این آفتاب سوزان کویری صورتت را پشت آفتاب پنهان می کنی،

و تلاش می کنی! تا تلاشت رنگ به کاشانه بدهد. آهسته قدم بر می داری! واو می تازد!

ومن شعر می گویم امروز! می بینی امروز مال ماست!

وتو چهره ات از شادی لبریز می شودولی من خوب می دانم غم را پنهان می کنی .

 

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


 
 
ماهی سرخ
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۱
 

ای آشنای سفر کرده ی من! می خواهم رازی برایت بگویم.

راز ماهی سرخ کوچولو تنگ بلور، که نرم و آهسته می رقصد.

 در تنگ بلور کوچک.

 تنگ بلور کوچک را پشت پنجره رو به ساحل خوشبختی ! گذاشتم.

و یک شب مهتاب که روشنایی بخش حیاط کوچکمان بود!

ومن ندانستم که گربه سیاه کمین کرده! وتنگ بلور کوچک مرا می شکند!

ومن از خواب هزار ساله ام پریدم! ترسیدم!

 لحظه ای گمان کردم کابوس است.

تا آمدم به خود آیم ماهی کوچکم را زیر نورمهتاب بلعید!

وترس من از گربه سیاه این است،ماهیان همسایه را به بلعید.


 
 
هر پنجشنبه یک مصاحبه !
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۱
 

سید محمدرضا هاشمی زاده شاعر،نویسنده،پژوهشگر،خوشنویس

شعر کدام شاعر را می پسندید؟

  اکثر شعرای فارسی را دوست دارم از جمله حافظ....غزلیات مولانا...خیام....صایب تبریزی....قیصر امین پور...فایز دشتی..و.....

از نظر جامعه شناسی چرا عده ی خودکشی می کنند؟

وقتی کسی از حل مشکلی نا توان میشود وبه بن بست میرسد ودر خود توان حل آن مشکل وساز گاری با محیط را هم ندارد

بهترین شعر کوتاه تان؟

از کار های کوتاه خودم من بیشتر دوبیتی ها ورباعیاتم را دوست دارم

شخصیت در جامعه شناسی را لطفا توضیح دهید؟

.شخصیت به کلیه ویژگی های رفتاری افراد میگویند..که قابل دیدن....سنجیدن واستمرار باشد خواه خوب ..خواه بد...باشد
به همه آن رفتارها مجموعه شخصیت فرد میگویند

خوش بینی وبدبینی از دید شما؟

خوشبینی وبدبینی همان دیدگاه های هرفرداست که خمیر مایه در دل وذات افراد دارد که چگونه میبینند همانطور هم خوب یا بد قضاوت میکنند...اندیشه خوب واندیشه بد ریشه در چگونه نگرش دارد

وهدف اصلی شما از طرح چنین مسایل؟

با تشکراز آقای هاشمی زادهhttp://sheredashti.blogfa.com/


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٠
 

گفت: می بینی به جای من تصمیم گرفتچشمک

  با تعجب گفتم: مثل چی؟

گفت:که دوستش دارمقهقهه

گفتم:با هر ترانه که گفتی رقصید.

گفت:


 
 
غروب دلگیر
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۸
 

دم دمه های غروب غمگین کناری ایستاده بودم،

نگاهی انداختم به پرندگان کوچک!

لبخند تصنعی برلبانم ظاهر شد.

نمی دانم چرا؟

دلم گرفته از بی صداقتی،

ناباورانه نگاهش کردم!

او مرا همیشه بهترین می دانست.

حالا از من انتظار دارد باور کنم!

ترانه های عاشقانه اش را

ومن که دل خویش را

فدای ترانه هایش می کردم حالاسر درگم شده ام

ومثل همیشه وارد اتاقم می شوم.

گوشه ی دنج را انتخاب می کنم!

 


 
 
گفت!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٧
 

گفتم: می خواهم تا آخر عمرم برایت شعر بگویمچشمک

گفت: می خواهم تا آخر عمر مان تو را شاد کنمنیشخند

گفتم: چطوریتعجب

گفت:عینکقهقههقهقهه


 
 
مداد رنگی هایم!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٦
 

  جعبه مداد رنگی ام را که پر از رنگ بود کنار هم قرار دادم.

حیف ، هیچ اتفاق خاصی برایم نیفتاد! بعد باران آمد! رعد شد،

ونقاشی هایم زیر باران خیس شد. حیف!


 
 
هرپنجشنبه یک مصاحبه کوتاه!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٤
 

سید محمدرضا هاشمی زاده شاعر،نویسنده،پژوهشگر،خوشنویس

متولد 1330-خورموج-مرکز دشتی-دبیر بازنشسته آموزش و پرورش
لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه شیراز

فعالیتهای مستمر
همکاری با نشریات کشور در پژوهشهای علمی ،ادبی،تاریخی
کارشناس ادبی و تاریخی صدا و سیمای بوشهر
عضو سازمان میراث فرهنگی استان

آثار منتشر شده::
1.درنگه(مجموعه ی شعر1369)
2. از خاک تا افلاک(اشعار آئینی1380)
3.سوز و ساز(مجموع ی غزلیات،رباعیات دوبیتیها و نیمائی1382)
4. ساحت سرخ اجابت(تاریخ مبارزات و خاطرات شهدای روحانی استان1382)
5.شقایقهای بیرم(شهدای خورموج1383)
6. شقایقهای ساحل(شهدای بوشهر1384)

آثار در دست چاپ::
1. کلیه اشعار دهه80
2. دشتی در آئینه تاریخ

هنوز شاگردان خود را می بینید؟

دانش آموزان گذشته ام را که بیشترشان  مسول ومدید موسسه ای شده اند بار ها میبینم و هردو از دیدن هم افنخار میکنیم


یک پیام برای شاگردانتان

بهترین پیام به شاگردان به پیشکسوتهایتان احترام کنید تا فردا مورد احترام قرار گیرید...همانطور که دوست دارید با شما رفتار کنند با دیگران رفتار کنید

 آموزش مدرن چیست؟

آموزش مدرن رسیدن به دانستنی های ضروری زندگی با برنامه وکمترین زمان ممکن...

  زندگی چه رنگی است؟

زندگی هر کس به رنگ دل خودش...صاف یا کدر...زلال یا گل آلود..سفید یاسیاه... معطر یا بد بو

از خودتان راضی هستید؟

از خودم چندان راضی نیستم هرچند عمری تلاش وخدمات فرهنگی وعلمی نموده ام اما به قدر وقیمت کارم نرسیده ام یا نگذاشتندبرسم ...در هیاهوهای بی ارزش کم رنک جلوه میکنم دنیای هیاهو هاست

باسپاس از آقای هاشمی زادهhttp://sheredashti.blogfa.com

ادامه دارد

 


 
 
مترسک تنها!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٢
 

در آن کویر خشک،

 مترسک!

غمگین بود!

ومن از دور نظاره گر بودم!

خورشید تابان،

از غمگینی مترسک گلایه می کرد!


 
 
معرفی وب
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٩
 

 گفتقهقهه

 در ترانه های افسانه بخوانید

http://golbarhar.persianblog.ir/

 

 


 
 
هر پنجشنبه یک مصاحبه کوتاه!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٧
 

آقای علی روحی در واحد آموزش یکی از سازمانهای استان آذربایجان شرقی فعالیت می کنند و بیشتر کارشان مربوط به آموزش پرسنل سازمان می باشد واکثر اوقات بیکاریشان صرف مسائل تحقیقی در زمینه مختلف اجتماعی و آموزشی است و در زمینه طراحی وب هم فعال هستند.

از فعالیت هایتان بگویید؟ 

به جمع آوری افکار و آرا دانشمندان علاقه خاصی دارم تا حد امکان اکثر افکار نویسندگان و دانشمندان را تنظیم نموده ام و بیشتر نوشته هایم الکترونیکی است و در شعر و شاعری نیز فعالیت دارم گاهی اوقات خودم شعر می سرایم کارهائی نیز در پیرامون سرگذشت شعرا انجام داده ام وتقریباسرگذشت اکثر شعرارا به رشته تحریر در آورده ام وضمنادرترجمه متون ترکی به فارسی کارهای زیادی انجام داده ام و ترانه های ماندگار ترکی را از کاست ها و سی دی ها استخراج کرده ام و آن بصورت یم مجموعه ای در آورده ام و سپس اشعارآن را به زبان فارسی تحت عنوان برداشت کلی ترجمه کرده ام و کارهای متفرقه زیادی در زمینه های مختلف انجام داده ام

شما بصورت خاص در چه حوزه هایی از مسائل اجتماعی تحقیق می کنید وبه چه نتایجی دست یافته اید؟

مابه گونه خاص عمل می کنیم براساس نیاز های آموزشی پرسنل برنامه ریزی می کنیم و سپس آنرا اجرا می نمائیم در نیاز سنجی آموزشی کلیه مسائل مهم اجتماعی و سیاسی را درنظر می گیریم و بیشتر کارهای ما درزمینه تخصصی و شغلی است براساس محتوای شغل برنامه ریزی آموزشی لازم  را انجام می دهیم از این اقدامات بهترین نتیجه ها را احذ می کنیم ازاهم نتایج مثبت و ارزنده  همان پویا و زنده نگه داشتن پرسنل سازمان است .

بهترین تحقیقی که انجام دادید ؟

تورم و گرانی ، کلا کارها بصور زیر بنائی انجام نشده است بیشتر مسئولین شعار می دهند و درعمل خبری نیست اینگونه مسائل موجب بی اعتمادی در جامعه می باشد از بی اعتمادی خیلی چیز ها بوجود می آید و...

از زندگی چه توقعی دارید؟

بستگی به این دارد که زندگی را چگونه ارزیابی کنیم اگر ارزیابی ها و برداشت هامان از زندگی مادی باشد در آن صورت توقعاتمان بالا خواهد رفت ولی اگر تحلیل هاو دیدگاهمان نسبت به زندگی براساس مفاهیم مافوق مادیات باشد در ان صورت دیدگاهمان به گونه دیگر خواهد شد کلامن از زندگی راضی هستم و هرچه که از او رسد به آن قانع ام اگر چه تجربه و یا حادثی تلخی باشد و...

اگر از شما بپرسند بیاییم اینگونه باشیم چه می گوئید؟

من به عقاید انسانها ارزش و احترام خاصی قائل هستم اگر کسی از من خواهشی کند و یا راهی را برایم نشان بدهد در ابتد ا به فرمایشات او با دقت تمام گوش می دهم وسپس پیش خودم آن را تجزیه و تحلیل می کنم اگر مطالب مطرح شده  منطقی و اصولی باشد از آن استقبال می کنم ولی اگر برخلاف حقایق و واقعیات های جاری روز باشد با کمال تاسف امکان پذیرش آن برایم مقدور نخواهد شد روی هم رفته من انسان تعامل گراهستم به صلح و آرامش بیشتر اعتقاد دارم تا به جنگ و خشنون

در چه مواقع دچار استرس می شوید؟ پشت ترافیک؟ بد قولی؟ یا افسر راهنمایی ورانندگی جریمه تان کند؟

هیچ کدام

بهترین فیلمی که دیدید؟

سریال جومونگ

فیلم های الان را چگونه ارزیابی می کنید؟

 من به فیلم علاقه ندارم بهترین روزهای عمرم با موسقی سپری می شود من از موسیقی خیلی چیز ها یاد گرفته ام چون به فیلم علاقه ندارم نمی توانم در موردآن اظهارنظر کنم

خود را آدم موفقی می دانید؟

 

 موفقیت یک امر نسبی است اگر بگم آدم موفقی هستم باور نکنید ولی می توانیم اینگونه بیان کنم که سعی کرده ام خودم را درردیف موفق ها قراردهم .

بهترین اندرزی که گرفتید؟

رفتار و حرکات کلیه انسانها برای آدمی حکم پند واندرزرا دارد اگر بتوانیم ببینیم و عبرت گیریم.

بهترین مهره در شطرنج؟

تمام مهره ها هرکدام از مهره درجای خود ارزش خاص خودرا دارند اگریکی نباشد امکانی برای باز کردن نیست ، شطرنج زندگی هم همین گونه است .

بهترین فیلمی  یا تاتری که دیده اید؟

من به فیلم علاقه ندارم بهترین روزهای عمرم با موسقی سپری می شود من از موسیقی خیلی چیز ها یاد گرفته ام چون به فیلم علاقه ندارم نمی توانم در موردآن اظهارنظر کنم

بک خاطره از دروغی که گفته اید؟

نمی دانم خاطرات زیادی در این زمینه دارم ولی تا بحال دروغ نگفته ام .ولی برایم دروغ زیادگفته اندو ازراین دروغها تجربه های زیادی اخذ نموده ام به این نتیجه رسیده ام که انسانها و دوستان را بهتر بشناسم این شناختهادر تصمیم گیری انسان نقش عمده ای را دارد.

علی روحی را چگونه ارزیابی می کنید؟

علی روحی شما باید ارزیابی کنید نه من ، درست انسان خودش را بهترمی شناسد باورکنید شناخت خود انسان هم برای خودش سخت است چون که انسان موجود پیچیده ای است هرروز برای خودش سازو آواز خاصی دارد یک روز این وری است یک روز دیگر آن وری است و خیلی مسائل دیگر...


سوال های کوتاه

اینترنت = بلی

کتاب = بلی

زندگی = بلی

دوست = بلی

ناامیدی = نه خیر

آخرین کلام:

 مهرو محبت و عشق ورزیدن به همنوع استمن هم متشکرم

 

باسپاس از آقای علی روحی
http://javani20.blogfa.com

 


 
 
التماس دعا
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٦
 

 در جایی خواندم که  همراه با علی ( ع ) در سوک زهرا ( س) 

زکف دادم خدایا گوهرم را      

به دست غم سپردم یاورم را 

اگر تنهای تنها گشتم (( ای دوست )) 

دریغا گم نمودم یاورم را 

نمی بینی تو بازوی کبودش را ؟

نمک پاشید زخم پیکرم را 

بریز آب روان تامن بشویم 

رخ نیلی وپاک همسرم را 

امانت بود یارب این گل من  

چه گویم پاسخ پیغمبرم را ؟ 

دگر خاموس و تاریک است خانه 

کجا جویم همایون اخترم را ؟   

خدایا فاطمه تاج سرم بود      

به خاک تیره دادم افسرم را   

دلم را برد با خود همسر من  

نبینم جز به جفت دلبرم را     


 
 
خیال
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٥
 

قدم می زنی در این جاده بی انتها 

وگاهی سرعت را زیاد می کنی 

افسوس این یک خیال است

که به انتها رسیدی!  


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٤
 

سالها از آن روز می گذرد!

می بینی چه زود گذشت با هم در کوچه باغ های آرزو هایمان قدم می زدیم.

من بودم و تو !

ومن عددها را شمردم آنقدر شمردم که سپیده دمان به خواب رفتم.

وحالا از تو به یادگار فقط یک خاطره برایم مانده ویک حلقه ساده

عزیزم روح مهربانم!

ومن همچنان با خاطرات زیبایمان گرم می شوم.

 روزها به هفته ها و هفته ها به ماه ها تبدیل شدند.

می بینی همچنان جای تو خالیست.

 


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳
 

شیطاننمی دانم مرا کودن می دانی یا یک فیلسوفخندهاما من همیشه تو یول می دانمقهقههقهقهه ومن چقدر دوست داشتم جای تو بودمچشمکمتفکر گاهی فکر می کنم هم جای خودم بودم وهم جای تو چی می شدساکت


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢
 

تو خواستی شعر برایت بسرایم

اما من ناتوان تر از آن بودم

که حتی یک کلمه از عشق بگویم

خودخواهی مرا دیدی! افسوس که تو هیچ نگفتی.