دوم شخص ( دنیای سبز من / سابق)

هیس

هر چه من بخواهم منصفانه است !
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱
 

می بینی!

سوال های کودکانه ام/ تو را شادمان کرد

آنقدر سخت نبود / ومن می دانم

امروز - فردا و فرداها

روحیه ام به مانند کودک خواهد ماند

این را من نگفتم /سایه ام گفت

باور می کنی !

 


 
 
می دانی که!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩
 

در زمستان سرد وبی روح / گفتم گفتم ها را

در چمدان قهوای رنگ پر کردم

و در گودال چال کردم

دیدی سخاوت مرا ! پشیمان هم نیستم

زیرا  / اندک اندک فهمیدم

این من نیستم !


 
 
شادم
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
 

نمی دانم می دانی یانه/ من خیلی شادم زیرا در خوابم

مغز سمت راستم / آهنگ شادی می نوازد

راستی نگاه به چهره عبوسم نکن

من از درون شادم

می دانستی

زیرا در خوابم نامه ی از مهربان - مهربان دریافت کردم

پس می بینی / من چه شادم 


 
 
شعر
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
 

دوباره برگشتم از سفرهای خیالی ام / می بینی

در نبود تو !

چه خیالاتی می شوم / می دانم حق با تو ست

روحم پرواز کرد / در میان شعر های تو

چه سبکبال می رقصم - در میان شعر های تو


 
 
باور
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦
 

باران اندکی بارید

 برای سادگی من

زیرا من گم شده ام در خیال تو

می دانستی ؟

 عشق افسانه بیش نیست

هر چند- من

از عشق های ابدی خواهم نوشت

باور کن!


 
 
دوستی
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦
 

در زمستان سرد وبی روح

آنچه مرا ویران می کند

عشق ودوستی کمرنگ شوند

و من بگویم / عشق به ورزید/ دوست بدارید

و باز خواهم گفت / این نیز می گذرد

چه زشت چه زیبا /می دانی ؟

و تو صدای آهنگ زندگی را خواهی شنید

اگر دلت را با آسمان دل من / یکی شود می دانستی این را !


 
 
می دانستی!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
 

این بار خواب نبودم

  شعر هایم را در لابه لای نقاشی هایم می دیدم

حیف !

 درخت تنومند از غصه نیامدن باران / اشک ریخت 

و من برای خشنودی درخت تنومند -باران را به تصویر کشیدم

باور می کنی تو! 


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
 
افکار

 بی مقدمه بگویم

 شاعر نشدم / اما بدان !

گرمای آفتاب / مانند عشق ومحبت است

و تو / حتا از وعده هایی که ندادی !

هیچ نگفتی / می دانستی ؟

پس بیا / افکارت را شستشو بده

همراه همیشگی من!

 


 
 
حافظه
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢
 

به مغزم اعتماد کردم 

 درست استفاده کردم

 چهره تو را در خاطرم ثبت کردم

اصلا کار سختی نبود

باور می کنی

هرچند گاهی با مداد رنگی هایم / دوست داشتم رنگها را تغییر دهم

می دانستی


 
 
 
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠
 

روح زندگی

یک نفر به آسمان بفهماند / من در خیال خودم هم

 باور کن نگفتم زندگی زیبا نیست / زیرا از آن دور دورها کسی می داند

آرزوی من چیست ! باور می کنی؟


 
 
مهربانی!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٠
 

 شاید یک روز بگویی / شعر هایم به حرف در آمدند

بیا بخاطر خودمان هم شده /  لبخند ی بزنیم

و بدان بهار که بی آید/ گل های خوشبو ما را احاطه خواهند کرد

و باز خواهی گفت:

ماه بانو جان/مهربانی زیباست با تو!

شاید

شاید

واگر در رویا نباشم خواهی گفت:

قادر به فکر کردن در مورد خودم هم نیستم!


 
 
تکرار
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۸
 

در یک شب مهتابی/ در کوچه های تنک وباریک کاشان

باد گرمی وزید

 آهسته و سبکبال بادبادک ها ر ا رها کردم

بادبادک های رها شده / در آسمان پر ستاره  می در خشید

جیر جیر ک ها آواز می خوانند 

بیا با ما تکرار کن / مهربانی زیباست


 
 
نامه
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۸
 

 در خیالات خودم پرسه زدم

 قدم هایم را تند تند شمردم

هر چه فکر کردم/ دیدم رمز پایداری من/ در زمان دلتنگی و شادی هایم

زمانی است که نامه ای برای تو نوشتم

سلام خدای من!

می دانم سرت خیلی شلوغ است/ اما من یک کودک کر ولالم

ساده بی ریا

فقط همین

 

 


 
 
ابر!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
 

رها شدم در میان ابرها / گفتگو کردم با ستارگان پشت ابر

باور نکردی ابر سفید/ حرف هایم ر ا شنید

و تو در انتظار باران بودی

پس بیا / با هم ! هم قدم شویم /در این هوای ابری دلم/ شاید ابر تو را ببخشد


 
 
قرتطینه !
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

سوالاتی که از تو در ذهن داشتم / در لابه لای شعر هایم پنهان کردم

مغزم را قرنطینه کردم / می دانستی این را / پس بدان عاشقت نخواهم بود

زیرا / تو دوست داشتی من شخصیت خرفت داستانت باشم

ولی من / دوست داشتم تو خوبترین، مهربانترین ، صادق ترین و با معرفت ترین شخصیت

داستانم باشی


 
 
خواب!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤
 

کلاغ ها پرواز کردند/ در سیاهی شب/ باور می کردی

و من/ دل ای دل کردم/ مدت کوتاهی

کلاغ ها نزدیک شدند/ قار قار قار

من از شب ترسیدم/ مرا بیدار کن از خواب


 
 
خواب های من!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٤
 

دیشب در خوابم / دیدم می توانم با هر قصه ی تو / یک فیلم بسازم/ 

 باورمی کنی تو


 
 
سوال
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
 

در میان دل طبیعت /تو را یافتم

می بینی / چه حال خوبی دارم

چه با صفاست آسمان خیالی من/ نه بر سادگی من نخند

 می دانم تو در این حوالی هستی/ شاید هم پشت سایه ها

شاید/ راستی این ها را نگفتم/ که شرح پریشانی من بر ملا شود

 فقط سوال من این است/ چرا در میان این همه آشنا / من و تو تنهاییم.

 


 
 
شعر
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱
 

قلبم را زندانی کردم

مدتی سکوت کردم

ولی حالا، می خواهم بگویم که

اگر به کسی بر نمی خورد

حالم بهم می خورد از شعر

زیرا!

یک شب،

ستاره درخشان من در یک شب مهتابی

آرام و بی صدا آرامید

حیف

دیگر چه انگیزه یست

که شعر بگویم


 
 
اشک هایم!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٠
 

اشک هایم مروارید شدند

می دانستی ؟

و حالا !

یک گردنبند به بلندی گیسوان طلایی ات آویز گردنت خواهم کرد

وتو چهره ات خندان خواهد شد!

می دانستی!

و دوباره شادی را با هم تقسیم خواهیم کرد!


 
 
فال من!
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩
 

 

فال می گوید: برو،برو و من می گویم به کجا؟

فال می گوید:به آن دورها خیلی دور... 


 
 
8 دی
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۸
 
Foroogh.gif
تولد ۸ دی ۱۳۱۳
۱۹۳۵
تهران
مرگ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵
۱۹۶۷
تهران
مدفن گورستان ظهیرالدوله
نام دیگر فروغ‌الزمان فرخزاد عراقی (اراکی)
زمینه فعالیت شاعر
ملیت ایرانی
همسر پرویز شاپور از هم جدا شدند
فرزندان کامیار شاپور
والدین توران وزیری تبار، محمد فرخزاد

اگر بخانه ی من آمدی

برای من ای مهربان چراغ بیاور

ویک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

فروغ فرخزاد


 
 
آدمی که همیشه فکر می کرد حق با اوست؟
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٦
 

  گفتم: شاید تو بهترین آدم روی کره خاکی باشی اما من دوستت ندارمچشمکزبان

 گفت: می دانی عصبانیت زندگی ام را به هم ریخت هر وقت به تو فکر می کردم زبان گفت: رویاهایم بدون تو  هم طلایی بودند! و از نبودن تو دلم نمی گیردلبخند

 گفتم: می دانستمشیطان گفتم من فقط دوست دارم دلی روشن تر از خورشید داشته باشم ،  من از دروغ بیزارمقلب

 نمی دانست چه بگویدنگرانکلافهقهربامن حرف نزن


 
 
محرم
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه طباطبایی مدنی/ بانویی از دیار سبز ) - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳
 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

التماس دعا

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir