دنیای سبز من / افسانه زنی از دیار سبز

خوش خیال است - راست حسینی خیال می کند و دنیایش سبز سبز است / آی عشق ادرکنی

16
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳
 
  1. پیامبر اکرم(ص):هرکس در راه گرفتن حق خویش کشته شود شهید است.
  2. به هیچکس اعتماد نکنید؛ حتا به خودتانچشمک
  3. آدمک نقاشی ام شیشه مصرف کرد و دچار توهم شده که آدمیان رو راست هستند.قهقهه
  4. زُل زدم به افکارمتعجب
  5. ارتقاء پیدا کردم در پیچیده شدن در روزگار.
  6. هر چه به مداد سیاه ام گفتم دست بر دار از آدمک های نقاشی؛ من،من گوش نکرد ساکت همه اینها را گفتم که بگویم زنده باد خودمنیشخند
  7.   من به خیال خودم شعر گفتم: آدمک سیاه ذره ذره خندید.
  8. نوشته هایم در موزه ی افکارم جا خوش کردند.
  9.  گفت : "قبل از اخطار به مداد رنگی ام؛ آدمک های  سیاه نقاشی مرا اعدام کردند بخاطر رنگ سیاه.گفتم: چگونه سیاه را می توان سبز کشید؟
  10. آرزویش را با هیچکس تقسیم نکرد حتا با خودشنیشخند
    • من نماینده خودم شدم .
    • یکی از آدمک های نقاشی در مغزش پُر از سوال بود؟ چرا؟ گنجشک اشی مشی آواز غم انگیز می خواند.
    • کلاغ قارقاری برای این که دلش را گرم کند، دل گنجشک را سوزاند.
    •  در مغزش نوشته هایش را سانسورکرد، چیزی نماند جز اراجیف.
    •  آدمک سیاه نقاشی آنقدر غرق در نقشش بود که روانه تیمارستان شد.
    • کلمات در هم مرا به فکر انداخت؛ وقتی مُرد تازه فهمیدم که بود.
    • لاشخوار ها دور عقاب سیاه عزداری کردند.
    •  ندایی گفت :پایان زندگیت آغاز زندگی تو است.
    • برای  نوشته های سنگ قبرم ؛ تقلب کردم .
    •  در افکارم دیدم نوشته هایم بعد از مرگم تولد دوباره خواهند داشت .
  11.  از خود گذشتگی می کنم/ نه با طوفان دوست خواهم شد/نه با دریای خروشان/ با هر دوی آن ها دوستی خطرناکِ/ لال خواهم شد/ کور هم می توانم باشم/ جای هیچ بحثی نیست/حالا؛ کلاه ات را به نشانه احترام بر خواهی داشت.
  12. زیاد جدی نگیرزبان
  13. روایت اول: سکوت
  14. روایت دوم:سوال
  15. روایت سوم: پرسش
  16. روایت چهارم:هستم
  17. روایت پنجم: فکر می کنی هستی
  18. روایت ششم: قلبم به اندازه ی یک نقطه یا علامت سوال پیر شد.
  19. خدا بیامرزه،قلمم شکست و بعد هم مُرد................روزگار غریبی ست،نازنین.         
  20.    عالیجناب آلزایمر گرفت که مرا دوست دارد/  حتا؛ فراموش کرده عاشقانه هایمان را ...  وحالا من غمگین تر از واژه هایم هستم.
  21. وقتی عروسک های موطلایی حرف می زنند ؛ من ساکت می شوم.                                          

    در میان هیاهو خیابان گُم می شوم / ساعت ها به انتظارم / که شاید کسی مرا پیدا کند/ روز تمام می شود / شب هم در حال تمام شدن/ من می دوم میان سکوت شب ....می ترسم.

  22.  گفت: آرزوهایش بر باد رفت وقتی مرا ندید...

  23. آرزوهایم را در ته استکان قهوه دیدم/ غرق در فال شدم / غرق در من شدی/ من به آرزوهایم اندیشیدم و تو...


 
 
15
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩
 
  • پیامبر اکرم(ص):هرکس در راه گرفتن حق خویش کشته شود شهید است.
  •  هنگامی که در انتظار ماشین بودم،دیدم ناراحتدعوای چند جوان ترسیدم.نگران
  •  فکر می کردم آدمیان را شنا ختم ....آدمیان را نشناختم.
  • شر و خیر نگاه می کنند بر آدمیان .
  • برای بزرگ نمایی؛ عقاب تیز پرواز را شکار کرد .
  •  در این شهر دود آلود،حس می کنم؛ شب های خاموش را .
  •  شیطان روی زبان یاوه گویان جا خوش کرده .
  • قطره ی باران روی پلکم نشست.
  • به دوزخ نمی روم تا زمانی که تو را با خود نبرم .
  •  با واژه هایش رویاهایم را خراب کرد .
  • پازول ها را کنار هم چیدم فهمیدم؛ساده تر از یک کودکم.
  • دل من زودتر از آینه شکست منتظر زخم دلت باش.
  • در این حوالی خود را جستجو کنیم.

 با یک زلزله

همه چیز ویران شد

حتا ذهن خیالی من

انا لله وإنا إلیه راجعون

پایکوبی کنید آدمک های سیاه

 این قسمت را زیاد جدی نگیر متفکر از من هم خورده نگیر

ببخشید جناب عزرائیل دست نگه دار؛

فردا تشیع کنید مرا

 آدمک های نقاشی ام

سیاه اند

بر سر مزار من سیاه ها نباشند....

*  انسان ها خود خواه ترین موجودات هستند؟

* گفتم: وقتی فریاد زدی رویاهایم پرید

گفت: کاش تو هم جای من باشی؛ باز هم می گویی که ...

 

 ای بابا نترس،من مُرد ه امقهقهه

...همان موقع فهمیدم ؛کسی هستم.

* زیر باران  قدم زنان می رفتم شعر عاشقانه می گفتم که آدمک سیاه دنبالم آمد گفت: از من می نویسی

 ترسیدم گفتم: ب ب بخشید شما ! بنده کی باشم... بعد فهمیدم کسی هستمخنده 

 فقط گفتم: از آه من بترسزبان


 
 
برای خودِ خودم
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠
 

واژه هایم سکوت کردند .

بخاطر تولدم

حالا ؛

نیمی از قلبم تقدیم تو

با من بمان، شاد بمان ای نیمه ی قلبم

ای خوبی خدا

می دانی که ...

بدون آن که تفاوهمی باشد برمن وقلمم

خندیدم ، زیر سقف ترک خورده

باران چکید باران چکید

بی توجه به باران خندیدم

جشن که به پایان رسید

دوباره جنگ کردم

با واژه هایی که رژه می روند در مغزم


 
 
14
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٥
 

ی ک دقیقه سکوت، وقتی غمگین باشم، می دانم کلاغ سیاه سقوط خو اهدکرد.تعجب

 ک اش الان بهشت زهرا بودم دلم هوای قطعه شهیدان گمنام کرده.دل شکسته

  چ شم دیدن مرا ندارد. حتا پرنده ی کو چولوچشمک 

م ی دانی در باز ی هایش هیچ کس نیست جز سیاهی لشکر ....

  ب ا لبخند گفت:" این یک راز است؛ بهترین لحظه هایما ن سکوت است."

گفتم: خُب؟

گفت:  " در دلم خندیدم مرا سادلوح فرض کرده."

 س ر گیجه مرا بازی داد، اما من برای زیستن صبر خواهم کرد!حتا اگر همه ی شهر بدانند.قهقهه

 د ر حضور تما شاچیان برای آن که به مقام برسد، مرا با تبر له کرد! شیطان

  آه کشید وقتی یاس های پر پر در دستانم دید؛ اما وقتی مرا ندید گوش های دلدار را پر ازبدبینی چال کرد.به من زنگ بزن

 گفت :در دل من لامپ بزرگی از روشنایی خدا وند وصل است.

گفتم: چه قدر روشنی خوبست.اوه

 
نمایشگاه پلیس؛ این عکس دوسال پیش گرفتمعینک

این قسمت را  زیاد جدی نگیرساکت

مجبور شدم مطلب اضافه کنم چرا !؟خب دیدم طاقت ندارم تاپست جدید که روز تولدم باشهاز خود راضی صبر کنمعینک

می گفت : "چقدر غر می زنی" کلافه

گفتم:" چطوردر روز نامه یا...می خوانم و می شنوم هی انتقاد می کنندشیطان حالا من  انتقاد از تو می کنم غر می زنمقهقهه هر وقت این حرف می زنه، منم همین را می گم"زبان

گفت:" می دونی موز کمیاب شده"تعجب

گفتم: شده که شدهچشمک

گفت : "مگه نمی بینی چند روز ح ا ل آ دمک های نقاشی ات وخیم شده"

گفتم:" شده که شده"

گفت : " یک دنده؛ لجباز"هیپنوتیزم

 گذشت نکرد!

نه با خودش نه با واژه های شعر هایش

غمگین شد، روزی که خیال می کرد شادِ

خودش نه!

سطر سطر داستان هایش

شخصیت داستان نه

آن که ادعا می کردعاشقِ

لیلی نه؛آن که خیال می کرد مجنونِ

 

  •  شادم از اینکه خیال می کنم شاعرم؛ نویسنده ام؛و... و نمایشگاه عکس بر پا خواهم کرد و نقاش ذهنی آدمک هایم هستم.حتا ویراستار شعر ها و داستان های در همم هستم، مثل همهاز خود راضی می بینی چه هنر مندم! اما او فقط مرا یک خیال پرداز کو تا ه دانستمشغول تلفن داستان هایم را نخواند و باور نکرد.
  • در حال نوشتن داستانی هستم به اسم من ویراستار خودم هستم شاید طنز باشهقهقهه

 
 
13
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۸
 
      • خدای بزرگ را سپاس می گویم.
        که هستم و بگوبم: سال نو برای شما آرزومندمقلب که بگویم: نوروزتان زیبا، و عمرتان بلندلبخند
      • با اشتیاق نا امیدم کرد.
      • با اشتیاق به زندگی نگریستم...!
      • اما به مانند باد آمد و به مانند برق رفت! حواست کجاست؟
      • هی صدات می کنم روزگارقهقهه اما ؛من اصلا حوصله ندارم به روز گار چپ نگاه کنمگریهکه چپ نگاه می کنهاز خود راضی
      • باز کُن پنجره ها را،که نسیم پُر از دود میایدنیشخندزیر لبی گفتم:
      • بهار می آید تا نهالِ عشق و عاشقی گنجشک ها را ببینمقهقهه بهارتان مبارک!!!!!!
      • خدایا! در روز های پایانی اسفند ماه؛ اندکی تا اندازه ای هوای پرنده ها را داشته باش در این هوای دود آلود نقاشی من!
      • سال 91 یادت باشه؛ سال خوبی باید باشی قرارمون یادت نرهچشمک سال آرامش، شادی و تندرستی

 
 
12
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٠
 

خیال هایم

بدون اجازه!

ناپدید شدند!

عقاب تیز پرواز

در آسمان

خیال هایم را

برگرداند!

 

  • دلم برای خودم نه؛ دلم برای تو تنگ شده بچگی هایم...
  • آدمک های نقاشی با ترفند برنده شدند در بازی روزگار.
  • مترسک ها با چابلوسی سبقت گرفتن لبخند نیش دار زدم!
  • گلایه ام در قبرستان پیچید مرده ها بهت زده نگاه کردند! زل زدم به داستان های نیمه تمام خودم!

سبدی در دست

روزهایم را ؛

در سبد خواهم انداخت

بدون حضور خودم!

می دانم

شعرهایم قاطی کردند

وقتی تو

شعری برای من نگفتی!؟

فیلم شب واقعه

 کارگردان: شهرام اسدی. فیلمنامه: همایون شهنواز.باز نویسی نهایی : شهرام اسدی.

آهنگساز:کارن همایونفر و با بازی حمید فرخ نژاد در نقش شهید دریاقلی . لادن مستوفی در نقش...!!

 این فیلم سینمایی بخشی از زندگی شهید دریاقلی سورانی را به تصویر می‌کشد که در جریان حمله عراقی​ها به ایران با هدف اشغال خرمشهر،​ عملیات را گزارش می​دهد و به این ترتیب خوزستان را از اشغال در آبان ماه 59 نجات می​دهد. حمید فرخ​نژاد برای بازی در نقش دریاقلی سورانی نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد شده است.

بنظر من  فیلم  ایراد داشت هر چند که گفته شد فیلم ساختار خوبی دارد و صحنه های اکشن آن خوب از کار درآمده است. اما من جذب این فیلم نشدم

 حتا بازی حمید فرخ نژاد اگر بصورت داستان نوشته می شد بهتر بود! اگر فیلم را با دقت نگاه کنید متوجه خواهید شد.

داستان های شهر جنگی از حبیب احمد زاده چاپ یازدهم اگر دریا قلی نبود!

 

بدرود یا علی 


 
 
11
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٦
 

روزهای من

پُر از خبر های خودم

که آزارش نخواهم داد

نگاهی می اندازم

تا خبری از تنهایی خویش بگیرم

تنهایی ستودنی

به درخت بید مجنون

لم داده

مردمان ترس در چهر ه داشتند

بید مجنون نظاره گر

 راوی داستان بودم؛ نه قصه

 تنها تر شدم وفتی

پای درخت بید سمی ریخته شد

که بمیرد

در تنهایی

من با قامت ایستاده

دایناسور ها

با کمر خم از کنار هم رد شدیم

این است رسمِ روزگار

 نگاه انداخت

 از آهی که قدمی ندارد 

آهای من یک رئال.... هستم

* از شر مدادم خلاص شدم؛ ذهنم شروع به نوشتن کرد!

گفت:مشکوکم به زبانی که مبصر ندارد!

گفتم: چه بهتر از زبان مادری که پُر از مهربانی و دعای خیر!؟

سری تکان داد گفت:

*

ضربه ای به نوشته هایم زد، بیهوش شدند! آمبولانس آمد، مدعیان را با خود بردند!

نوشته هایم لبخند زدند، 

بوی تو را می داد!

 دایناسور ها نگاهم کردند

از قدم هایی که، قدمی ندارد ترسیدند!

این روزها بد جوری مریض شدمچشمک اما هستمزبان از من در امان نیستتعجب حتا آن دنیاخنده بخاط همین است که دوست ندارد مرا ببیندخیال باطل

 در مورد سریال" تا ثریا "خیلی حرف دارم همینطور "شیدایی"

گفتم: دوستت دارم

گفت با من هستی؟

گفتم:متنفرم ازت

گفت: با من هستی؟

گفتم: اعدامم کنید از این گفتن ؛ گفتن ها...

نفسی کشید....


 
 
فوق العاده
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٤
 

 عصر بود که خواب دید...

در گوشه ی از آشپزخانه نشسته بود چشمش به  اجاق گاز افتاد که صدای غُل غُل  کتری شنیدلبخند شیر آب کتری باز بود و گلدان بی رنگ در زیر آن قرار داشت بدون آنکه کسی آن را نگه دارد.

 وقتی زن چشمش به گاز می اُفتد تعجب می کند. چشم هایش را باز وبسته می کند انگاری چیزی می بیندتعجب بعدآروم آروم بلند می شود دست هایش به طرف آسمان می رود و بعد در خواب فریاد می زند زنده باد ایران زنده باد ایرانهوراهورا


 
 
10
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸
 

گفت: صندوق پس اندازمان پُر از اسکناس است؛خوشحالم!

گفتم: در صندوق قلبم خالی از عشق تو است؛ خوشحالم!

  •  آدمک نقاشی من معترضِ که آرزوهایم زیباست. 
  •   جادو جمبل هایش فایده نداشت؛ من عاشق تو هستم ای واژه های مهربان!
  • از ترس نگاهش ، ب را پ می خواند!
  • بخاطر خیال پرداز هایم اسکار نسیب من شد!
  •  رو دست خوردند در یک شب، داستان های خاک خورده؛ خندیدم بر سادگی شخصیت های داستان!       
  •    به خودم اعتماد کردم.
  • قانع باش با من، قانع هستم بی تو ....

هماهنگ شدند؛ افکارم با خاطراتم.

 چیزهایی هست دم غروب مرا دلگیر می کند

دلم گرفته ؛ آدم ها عجیب

 تو نه؛

آدمک نقاشی

سرشار بود از کینه

انتقام گرفتم

سالیان پیش

حتما می دانید:

 

از دوستان و آشنایان (از بین آقایون) کسی با گروه خونی AB+( آ.بی .مثبت ) برای اهدای پلاکت به یه پسر بچه ی 8 ساله می شناسید؟باید ساکن تهران باشه و یا حضور مداوم در تهران داشته باشه. این بچه به 5 نفر نیاز داره تا پلاکت لازم برای عملش رو تأمین کنند. نوبت عملش (پیوند مغز استخوان) احتمالا در چند هفته آینده هست. این گروه خونی کمیابه. لطفا در صورت امکان این ایمیل رو برای دوستانتون هم فوروارد کنید شاید اونها کسی رو بشناسن....

 

 با تشکر و سپاس فراوان

 

 نام بیمار امیر زارعی و در بیمارستان شریعتی بستری است

 

تلفن تماس:  09178101790  ابراهیم زارعی

 


 
 
9
نویسنده : شهید گُمنام! ( افسانه زنی از دیار سبز - ایران سرزمین من ) - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤
 

سلام بر زندگی، سلام بر شادی؛ هر چند اگر کمی ناراحت؛یا ،عصبانی باشیم . هر چه که باشیم گفتن سیب را فراموش نکنیملبخند

 راستی؛

 همه ی درها، بسته شد؛

 جز در ناامیدی.

«گلوگاه شیطان» کارگردان حمید بهمنی، تهیه کننده: سعید شرفی کیا .

موسیقی: محمد رضا علیقلی.

 فیلم درباره عملیات شناسایی والفجر 8 است و درباره گروهی از غواصان است که برای شناسایی و آماده‌سازی عملیات والفجر 8 اقدام می‌کنند و به این نتیجه می‌رسند که شرایط خطرناک و غیرممکن است. آنها دست به طراحی جدیدی می‌زنند و در این کشمکش عراقی‌ها متوجه جریان می‌شوند و ...

در این فیلم امید زندگانی در نقش یونس، جمشید هاشم‌پور در نقش جاشو

 جعفر دهقان، محمدحاتمی در نقش  یک نظامی عراقی.

 پوریا پورسرخ هم در نقش خلبان ایرانی که در اثر سقوط به دریا ... و حمله کوسه به وی دست خلبان قطع می شود. 

 و بعد نقش مهم کوسه فیلم گلوگاه شیطان فیلمی که نزدیک به 16 سال گذشت تا بالاخره به نمایش در آمد! 

*نوشته هایم از سر وکول من بالا می روند! شاد می شوم.

کتاب سقای آب و ادب

نویسنده سید مهدی شجاعی

چاپ پنجم؛ نیستان

قیمت: 6800

 264 صفحه در چندین فصل این کتاب با کتاب های آقای شجاعی متفاوت بود. بنظر من( خسته کننده یکبار تا فصل سوم خواندم بعد از مدتی دوباره شروع به خواندن کردم نتوانستم همه کتاب را بخوانم )

فصل اول وقتی می خواندم احساس می کردم کسی  واعظی می کند.

فصل دوم عباسِ امّ البنین صفحه 26سی سال پیش بود یا بیست و نه سال؟ من پنج ساله بودم یا چهار ساله منتقد چقدر از این قسمت تعریف کرد( فقط من نمی دانم غیر از این هم می شد ؟)چاپ پنجم منتقد فصل، فصل شروع نکردند برای ... پرا کنده تعریف می کردند!  بنظر من ضعف هایی داشت که از همه مهمتر حجم آن بود. در هر حال قضاوت با شما

وقتی کتاب را می خواندم گفتم از آن کتاب هایی است که  کتاب خوان بخواند یا سینمایی شود بهتر است که حدسم درست بود منتقد  بعد از تعریف هم، همین را گفت.

کار دل من؛ غیبگویی آرزوهایم بود!

تیغ آفتاب

مجروح کرد

زبان تند

تیزش!

گفت:((افکارم همراه با مداد سیاه نگران کاغذ سفید می شوند.))

خندیدم!

 گفت:((امروز که نه؛ دوباره خواهم گفت: کو آفتاب مهربانی))

دوباره خندیدم گفتم:(( مداد سیاه روانی شده! بس است.))

سکوت کرد،ترسیدم از شاعری که شعر ندارد!

 فکرم را خواند،خندید گفت:((شعر هایم در مغزم سر و صدا راه انداختند!!!))

 حالا من سکوت کردم!

 


 
 
← صفحه بعد
 



مترجم سایت

مترجم سایت