دنیای سبز من / شعر - داستان

من می روم به آن دورها - خیلی دور

در افکارم

شعرهایم در آسمان پرواز می کنند

می بینی /شیطنت شعر هایم را!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢۱ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ توسط افسانه نظرات ()

من خودم هستم / فقط خودم

اعتراضی ندارم

نگاه به آینه که می کنم / همان آینه غبار گرفته

لبخندی می زنم/ چشمکی به خودم

آهسته می گویم / بیقرار مباش

زندگی زیباست

ناگاه ناپدید شدم / در سکوت چشم هایم

لبخندی زدم به آرزوهایم

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط افسانه نظرات ()

بارها فریاد زدم / دل به دریا زدم / رو تو بکن این ور

دخترک گل فروش / گل هایش سرما زدن

کاش بهار در راه بود

  کاش تصویر باد وحشناک در خاطرم ثبت نمی شد

چرا دق نکردم / وقتی زوزه باد را شنیدم

در یک شب پر ستاره!

می د انستی 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٦ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط افسانه نظرات ()

با مداد سیاه به تصویر کشید / چهره مهربانش

خوب که نگاه کردم قطره اشکی از چشم ها فرو ریخت 

 آهی کشید

با حسرت گفت / من معرفتم را به تو هدیه می دهم

تو فقط قلبت را هدیه کن

خنده ام گرفت 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط افسانه نظرات ()

 در جاده بی انتها / در زیر باران

بدون حاشیه شعری برایم خواند تو بهترینی 

آفتاب که دمید / بدون حاشیه  شعری برایم خواند

بدرود / بدرود 

می دانی ؟

 آهنگ ترانه هایم غم انگیز ترین نت ها را داشت

بدرود / عابر پیاده

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط افسانه نظرات ()

بدون آنکه شعر هایم را بخوانی

صفحه ی روزنامه را پاره کردی

کاش فونتش درشت تر بود

می دانم - می دانم شعر هایم را دوست داری

اما / شاید / هر چند تعجبی ندارد؟!

غرور کاذب تو را با خود برد

می بینی / روزگاریست

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط افسانه نظرات ()

زمانی که خودم را خوشبخت احساس می کردم

در گورستان به دنبال مراسم / تدفین خود بودم

سخت بود / اما باور کردم

از همین حالا باورهایم را باور کردم

5-4-3-2-1

به باورهایم قول دادم

دوستان خوبی باشیم

می بینی دوستان مرا

1-2-3-4-5

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط افسانه نظرات ()

من بی خیال آرزوهایم شدم / هر چند آرزویی نکردم !؟

آرزویی نکردم ؟! هر چند !

من دلم می خواهد خوشبخت باشم

در میان شعر هایم

 حالا به یاد آن روزهایی که شعر های عاشقانه ات / در قلبم ثبت کردم

سلامی از آن دور - دورها به آفتاب - ستاره ها - ماه

حتا به گلها و پرنده ها خواهم کرد !

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط افسانه نظرات ()

کاش یک درخت می کاشتم

به نام تو - فقط به نام تو !

وتو می گفتی چند درخت می کاشتم بخاطر همه ی صفایت

و من می گفتم سکوت کن حسودان پشت در ایستاده اند

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط افسانه نظرات ()

چه زیباست که با هم فهمیدیم راز گل سرخ را !

از مرگ بیزار بودیم- زیرا

آنگاه که بغضی در گلو داشتیم

با هم می خندیم به مانند کودک نوپا

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٩ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط افسانه نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت