مجله اینترنتی( دنیای سبز من ) افسانه زنی از دیار سبز

خوش خیال است - راست حسینی خیال می کند و دنیایش سبز سبز است / آی عشق ادرکنی

روزهای من

پُر از خبر های خودم

که آزارش نخواهم داد

نگاهی می اندازم

تا خبری از تنهایی خویش بگیرم

تنهایی ستودنی

به درخت بید مجنون

لم داده

مردمان ترس در چهر ه داشتند

بید مجنون نظاره گر

 راوی داستان بودم؛ نه قصه

 تنها تر شدم وفتی

پای درخت بید سمی ریخته شد

که بمیرد

در تنهایی

من با قامت ایستاده

دایناسور ها

با کمر خم از کنار هم رد شدیم

این است رسمِ روزگار

 نگاه انداخت

 از آهی که قدمی ندارد 

آهای من یک رئال.... هستم

* از شر مدادم خلاص شدم؛ ذهنم شروع به نوشتن کرد!

گفت:مشکوکم به زبانی که مبصر ندارد!

گفتم: چه بهتر از زبان مادری که پُر از مهربانی و دعای خیر!؟

سری تکان داد گفت:

*

ضربه ای به نوشته هایم زد، بیهوش شدند! آمبولانس آمد، مدعیان را با خود بردند!

نوشته هایم لبخند زدند، 

بوی تو را می داد!

 دایناسور ها نگاهم کردند

از قدم هایی که، قدمی ندارد ترسیدند!

این روزها بد جوری مریض شدمچشمک اما هستمزبان از من در امان نیستتعجب حتا آن دنیاخنده بخاط همین است که دوست ندارد مرا ببیندخیال باطل

 در مورد سریال" تا ثریا "خیلی حرف دارم همینطور "شیدایی"

گفتم: دوستت دارم

گفت با من هستی؟

گفتم:متنفرم ازت

گفت: با من هستی؟

گفتم: اعدامم کنید از این گفتن ؛ گفتن ها...

نفسی کشید....

| ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ | ۱:٠۸ ‎ق.ظ | افسانه ( ایران سرزمین من - زنی از دیار سبز ) نظرات () |

 عصر بود که خواب دید...

در گوشه ی از آشپزخانه نشسته بود چشمش به  اجاق گاز افتاد که صدای غُل غُل  کتری شنیدلبخند شیر آب کتری باز بود و گلدان بی رنگ در زیر آن قرار داشت بدون آنکه کسی آن را نگه دارد.

 وقتی زن چشمش به گاز می اُفتد تعجب می کند. چشم هایش را باز وبسته می کند انگاری چیزی می بیندتعجب بعدآروم آروم بلند می شود دست هایش به طرف آسمان می رود و بعد در خواب فریاد می زند زنده باد ایران زنده باد ایرانهوراهورا

| ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | افسانه ( ایران سرزمین من - زنی از دیار سبز ) نظرات () |

گفت: صندوق پس اندازمان پُر از اسکناس است؛خوشحالم!

گفتم: در صندوق قلبم خالی از عشق تو است؛ خوشحالم!

  •  آدمک نقاشی من معترضِ که آرزوهایم زیباست. 
  •   جادو جمبل هایش فایده نداشت؛ من عاشق تو هستم ای واژه های مهربان!
  • از ترس نگاهش ، ب را پ می خواند!
  • بخاطر خیال پرداز هایم اسکار نسیب من شد!
  •  رو دست خوردند در یک شب، داستان های خاک خورده؛ خندیدم بر سادگی شخصیت های داستان!       
  •    به خودم اعتماد کردم.
  • قانع باش با من، قانع هستم بی تو ....

هماهنگ شدند؛ افکارم با خاطراتم.

 چیزهایی هست دم غروب مرا دلگیر می کند

دلم گرفته ؛ آدم ها عجیب

 تو نه؛

آدمک نقاشی

سرشار بود از کینه

انتقام گرفتم

سالیان پیش

حتما می دانید:

 

از دوستان و آشنایان (از بین آقایون) کسی با گروه خونی AB+( آ.بی .مثبت ) برای اهدای پلاکت به یه پسر بچه ی 8 ساله می شناسید؟باید ساکن تهران باشه و یا حضور مداوم در تهران داشته باشه. این بچه به 5 نفر نیاز داره تا پلاکت لازم برای عملش رو تأمین کنند. نوبت عملش (پیوند مغز استخوان) احتمالا در چند هفته آینده هست. این گروه خونی کمیابه. لطفا در صورت امکان این ایمیل رو برای دوستانتون هم فوروارد کنید شاید اونها کسی رو بشناسن....

 

 با تشکر و سپاس فراوان

 

 نام بیمار امیر زارعی و در بیمارستان شریعتی بستری است

 

تلفن تماس:  09178101790  ابراهیم زارعی

 

| ۱۳٩٠/۱٠/۸ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | افسانه ( ایران سرزمین من - زنی از دیار سبز ) نظرات () |

سلام بر زندگی، سلام بر شادی؛ هر چند اگر کمی ناراحت؛یا ،عصبانی باشیم . هر چه که باشیم گفتن سیب را فراموش نکنیملبخند

 راستی؛

 همه ی درها، بسته شد؛

 جز در ناامیدی.

«گلوگاه شیطان» کارگردان حمید بهمنی، تهیه کننده: سعید شرفی کیا .

موسیقی: محمد رضا علیقلی.

 فیلم درباره عملیات شناسایی والفجر 8 است و درباره گروهی از غواصان است که برای شناسایی و آماده‌سازی عملیات والفجر 8 اقدام می‌کنند و به این نتیجه می‌رسند که شرایط خطرناک و غیرممکن است. آنها دست به طراحی جدیدی می‌زنند و در این کشمکش عراقی‌ها متوجه جریان می‌شوند و ...

در این فیلم امید زندگانی در نقش یونس، جمشید هاشم‌پور در نقش جاشو

 جعفر دهقان، محمدحاتمی در نقش  یک نظامی عراقی.

 پوریا پورسرخ هم در نقش خلبان ایرانی که در اثر سقوط به دریا ... و حمله کوسه به وی دست خلبان قطع می شود. 

 و بعد نقش مهم کوسه فیلم گلوگاه شیطان فیلمی که نزدیک به 16 سال گذشت تا بالاخره به نمایش در آمد! 

*نوشته هایم از سر وکول من بالا می روند! شاد می شوم.

کتاب سقای آب و ادب

نویسنده سید مهدی شجاعی

چاپ پنجم؛ نیستان

قیمت: 6800

 264 صفحه در چندین فصل این کتاب با کتاب های آقای شجاعی متفاوت بود. بنظر من( خسته کننده یکبار تا فصل سوم خواندم بعد از مدتی دوباره شروع به خواندن کردم نتوانستم همه کتاب را بخوانم )

فصل اول وقتی می خواندم احساس می کردم کسی  واعظی می کند.

فصل دوم عباسِ امّ البنین صفحه 26سی سال پیش بود یا بیست و نه سال؟ من پنج ساله بودم یا چهار ساله منتقد چقدر از این قسمت تعریف کرد( فقط من نمی دانم غیر از این هم می شد ؟)چاپ پنجم منتقد فصل، فصل شروع نکردند برای ... پرا کنده تعریف می کردند!  بنظر من ضعف هایی داشت که از همه مهمتر حجم آن بود. در هر حال قضاوت با شما

وقتی کتاب را می خواندم گفتم از آن کتاب هایی است که  کتاب خوان بخواند یا سینمایی شود بهتر است که حدسم درست بود منتقد  بعد از تعریف هم، همین را گفت.

کار دل من؛ غیبگویی آرزوهایم بود!

تیغ آفتاب

مجروح کرد

زبان تند

تیزش!

گفت:((افکارم همراه با مداد سیاه نگران کاغذ سفید می شوند.))

خندیدم!

 گفت:((امروز که نه؛ دوباره خواهم گفت: کو آفتاب مهربانی))

دوباره خندیدم گفتم:(( مداد سیاه روانی شده! بس است.))

سکوت کرد،ترسیدم از شاعری که شعر ندارد!

 فکرم را خواند،خندید گفت:((شعر هایم در مغزم سر و صدا راه انداختند!!!))

 حالا من سکوت کردم!

 

| ۱۳٩٠/٩/٢٤ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | افسانه ( ایران سرزمین من - زنی از دیار سبز ) نظرات () |

مواظب باش!

روز، یواش یواش شب می شود، شب یواش یواش روز می شود. بعضی ها مثل روزند و مثل روز روشنی دارند ولی نباید مغرور باشند چون ممکن است آرام آرام دچار ظلمت و تاریکی و گناه شوند و بعضی ها مثل شب اند تاریک و ظلمانی اند ولی نباید مایوس باشند چون ممکن است به نور و نورانیت راه پیدا کنند و سرانجام همان شوند که خدا می گوید و خدا می خواهد. پس ناامید نباید بود.

سی تدبر، سی تلنگر

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران

 این روزها بیشتر دعا می کنم.

شاید در آینده نزدیک

حرف های ناگفتنی،

در کوزه ی آب ترک بر داشته!

شاید؛ حرفی از من باشد.

گاهی که فکر می کنم؛ این روزها خند ه ام می گیرد نه از خودم، از آدمیان! می خواهم سکوت کنم، بگذارید در اعتصاب ذهنی ام باشم. مورچه از من درشت تر است!

این روزها غریبانه نگاه کردم؛ به تو نه، به خودم باور کُن فقط به شعر های بی قافیه که جستی می زنند در ذهن پریشانم!

یک تشکر ویژه از سر گیجه ام که از من قوی تر است!  این روزها در زیر باران عاشق شدم؛ و سر گیجه هایم را زیر پا له کردم.

زنی را دوست دارم که امروز روی تخت بیمارستان نه حرف زد و نه چشم هایش را باز کرد.  او مرا به یاد پدر می اندازد.

در چهارده سالگی پیر شدم

چهل سالگی عاشق زندگی

هشتاد سالگی

...

 این روزها برای همه دعا می کنم؛ برای خودم بیشتر .

التماس دعا

| ۱۳٩٠/٩/۸ | ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ | افسانه ( ایران سرزمین من - زنی از دیار سبز ) نظرات () |

در فرازهایی از خطبه آمده است:

من فرزند حسینم. فرزند علی بن ابی طالب علیه السلام.

من فرزند آن کسی هستم که از او هتک حرمت و سلب نعمت شد و مالش به تاراج رفت و خاندانش به اسیری.

من فرزند شهید شطَ فراتم، بی هیچ جرم وگناه و داد خواهی.

من فرزند آن کسی هستم که از سر شکیب کشته شد و همین افتخار مرا کفایت است.

ای مردم!

شما را به خدا سوگند! می دانید که این شما بودید که به پدرم نامه نوشتید و به او دروغ گفتید. تا پای جانتان، با او عهد و پیمان بستید و بیعت کردید وسپس با او جنگیدید.

پس وای بر توشه ای که پیش فرستادید.

و وای بر آن تصمیم های بدی که گرفتید.

با کدام چشم به رسول الله می نگرید آنگاه که به شما بگوید؛ عترتم را کشتید، پرده ی حرمتم را دریدید. پس از امَت من نیستید.

گفته اند: حضرت ، پیوسته " من"، " من" می فرمود و مدام در معرفی خود داد سخن می داد، آنچنان که لحظه به لحظه ضبحَ و ناله و گریه ی مردم فزونی می گرفت.

یزید بر جان و حکومت خود ترسید و ترسید که فتنه ای به پا شود.

پس موذن را گفت که اذان بگوید تا کلام امام، بریده شود.

هنگامی که موذن، الله اکبر گفت، امام فرمود:

بله، خدا بزرگتر است و بلند مرتبه تر است و جلیل تر است و کریم تر است از آن چه خوفناک و پرهیز بر انگیز باشد. هیچ چیز برتر از خدا نیست. و هنگامی که موذن، اشهد ان لا اله الله گفت، امام فرمود:

شهادت می دهم با همه ی شهادت دهندگان، و با منکر وحدانیت خدا، ستیز می کنم.

پوست و موی و گوشت و خونم به " لااله الا الله " شهادت می دهد.

بلندترین قله شکیب ( کتاب همشهری)

سید مهدی شجاعی

 

| ۱۳٩٠/۸/٢۳ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | افسانه ( ایران سرزمین من - زنی از دیار سبز ) نظرات () |

دروغ هایم را باور کردم،

از هیچ نمی ترسم

شعر هایم به مانند گُل سرخ پر پر شد

قلبم گرم بود؛

قلب زخم خورده!

برف آمد

 تند تند راه  رفتم ،

  •  تا حالا فکر کردیدسوال خدایی تا حالا فکر کردید یا تحقیق کردید چه نانی برای روده های عزیزمان بهتر است. بیشتر توجه کنیم من از خودم نمیگم عینکدکترهای دلسوز می گویند. 

نان های سبوس دار، مثل نان سنگک.

معرفی فیلم

جاده ابریشم این فیلم روایتگر سفر ناخدا سلیمان ایرانی برای رساندن مال التجاره مردم از طریق عبور از دریا و به مقصد چین است.

  محمد بزرگ نیا ( کارگردان ) گفت:از زمان شروع  فیلم 5 سال طول کشید
. یکسال و نیم تحقیقات؛ هشت ماه فیلم نامه و.... بقیه را نمی نویسم صرف جویی در تایپ کردنقهقهه

 با بازی عزت الله انتظامی، رضا کیانیان( ناخدا ادریس ) ، بهرام رادان،(  شاذان بن یوسف'  ) داریوش ارجمند، ( سلیمان) پگاه آهنگران ( ماهورا )و پیام دهکردی.( مرداس)

آهنگساز: پانگ چان کونگ وینگ.

 فیلمی که از دیدن آن خسته نشدمخمیازه

فیلم سعادت آباد

کارگردان مازیار میری

نویسنده: امیر عربی

شش تا آدم متفاو ت

بازیگران: لیلا حاتمی ( یاسی ) . حامد بهداد ( محسن) مهناز افشار ( لاله ) حسین یاری ( بهرام ) هنگامه قاضیانی ( تهمینه ) امیر آقایی ( علی )

 یاسی تصمیم گرفته برای محسن شوهرش تولد بگیرد بدون آنکه محسن بداند تولد می گیرد . چشمک

در ضمن نقش خیلی مهَم موبایل ها را نگفتم.خنده که باید قدردانی شود از همین موبایل ها ی کوچک.

یاسی و محسن (محسن و پرستار پچه ؛ شخصیت محسن زبل و زرنگ )

لاله و علی  - تهمینه و بهرام

آدم های داستان همه به هم دروغ می گویندسوال

 

 

 کتاب آدم ها 

نویسنده  احمد غلامی

نشرثالث قیمت 5500 تومان

 62 داستان که 14 تا آن از جنگ است.

دکتر پاینده گفتند:توانمندی ایشان در جنگ است.

 این کتاب را با علاقه خواندم.

 

معلق ام در افکارم

 پلک های خسته

زیر بار قطره های اشک

با ؛باران همدردی می کند!

امروز که نه؛ دوباره از خودم خواهم گفت

خودم؛ سایه تو است!

*

از هر چه تلخ

بیزارم؛ کاکائو تلخ،

 زیتون تلخ،

 زبان تند تیز تلخ

 سیب سرخ تقسیم بر دونیشخند تو را دوست دارم چه برنده چه بازندهلبخند

 

به یلدا پیشنهاد ترجمه دادم تا نوشته هایم را به ریئس جمهور امریکا نشان دهم که چه کسی گفته هر کس زور و قدرت داشته باشد در بازی روزگار برنده است البته تو از کنایه زدن هایت موفق تر می شوی و آن وقت مثل سریال 24 یا لاست آنقدر دنباله دار باشد که برایت مهیج باشد و تو مشتاق باشی ببینی آخر داستان چه می شود. اصلا چرا راه دور بروم به مانند قهوه تلخ همانی که انگشت روی هر چیز مخالف گذاشته شود صدایش تا دورترها می رود باور نداری تنهاتر شدم میان گله هایت تنها تر که شدم به زور هم شد خندیدم و بعد فهمیدم با روزگار چه باید کرد. همیشه در این فکر بودم آیا تغییر خواهی کرد؟و لرزشی بر اندامم ظاهر می شد که نکند دوباره سریع باز عوض شوی و باز به جایگاه اول خود بر گردی. تو وارد اتاق می شوی در دستانت نوشیدنی می بینم از اینکه به فکر من بودی ناراحتی ها را فراموش کردم در یک لحظه بدون آنکه در چهره ات لبخندی باشد و مرا دعوت به خوردن می کنی که آنطورکه دوست دارم ومن مثل همیشه به تو اعتماد کردم خجالتمون دادی بدون آنکه نگاهی به من بی اندازی می گویی: حالا بیا این را بخور. به ضرب نوش جان کردم سوختم تو می دانستی من نوشیدنی گرم دوست دارم ولی ذهن شلوغت به اشتباه نوشیدنی داغ را ثبت کرد می خندی اشکالی ندارد بخند خوشحالم که باعث شادی تو یکی هستم از اینکه تحول پیدا می کنی و مرا در کنار خودت می بینی راضی ام .سرم را تکان می دهم و مات نگاهت می کنم از حرف های تو! به خودم حُکم دادم که دیگر من نمی خواهم بشنوم خسته ام از رنگ های مختلف عاقبت شیرداغ حنجره ام را سوزاند ومن این بار احساس آرامش نکردم از آن به بعد حنجرم دچار مشکل شد .

*در جنگ ایران وعراق هواپیمای عراقی تمام  آدم ها ی نقاشی مرا نابود کرد و تمام شعریم فیلتر شد در مغزم،از ترس! 

 

| ۱۳٩٠/۸/۱۸ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | افسانه ( ایران سرزمین من - زنی از دیار سبز ) نظرات () |

اگر زندگی روزمره شما حقیرانه است، سرزنش اش نکنید، تقصیر شماست که ذوق شاعرانه زیستن ندارید.

"ماریایلکه"

خبر امروز  این بود

 دم به ساعت قهر کرد

چه نعمتی

با من نه؛

با صدا وسیما!

گفت: او را در سطح پایین می دانند که ستایش را نگاه می کند قهقهه 

گفتم:حالا بگو بابا ما فیلم های خیلی روشنفکرانه هم می بینم هاخنده  تو را به خدا فیلم های خوبی تهیه کنیدنیشخند سپاسگزار می شوم مرا هم جزو سطح بالا بالا ها ببریدشیطان

گفت: منظورت؟ خارجی است.

گفتم:

شکر گزار باشید

که تنها شما نیستید

که قافیه هایتان

لجبازی می کند

 *فیلم:مرگ کسب کار من است.

کارگردان: امیر حسین ثقفی

اینطور که گفته شد جوانترین کارگردان سینمای ایرانی است.

تهیه کننده: علی اکبر ثقفی

با بازی پژمان بازغی ، کامران تفتی، امیر آقایی، ماه چهره خلیلی و مریم بویایی و...

آهنگساز:

کارون همایون فر

  داستان روایت سه مرد است اما هنرپیشه ها در مقابل وفایع متفکر ؟

 فقط بازی کامران تفتی در نقش سرباز خوب بود.

  وقتی سیم های دکل کش می روندگریه  که صد البته فقط برای رفاه خانوادهناراحت اما یک

 سوال  در ذهن من وفتی خودشان هستند این هستند. وقتی گرفتار می شوندکلافه ادعای شوهر و پدر های با غیرت در می آورند و قبل از رفتن به زندان یولپژمان بازغی ( اسمش در فیلم یادم نیست خندهمی گوید: حلالم کُن ( رو به همسر ) و دوباره می گوید:از بچه ها مراقبت کُنقهقهه بدون هیچ..........

یا شخصیت بعدی فیلم رو به دختر کوچکش حلالم کُن عصبانیفضای داستان در برف کولاک بود. در ضمن فیلمبر داری و موسیقی خوبی داشت . اما یک صحنه فیلم در آن برف از دور پدر  و دختر را نشان می دهد ویک موسیقی ملایم که می خواهی بگویی به به  اصلا اتفاقی تیفتاده! همه چی خوب است. این نظر کارشناسی من بودزبان 

 گلوگاه

کارگردان:ابراهیم معیری.

با بازی هادی دیباچی "عمران "و کامران تفتی "سامان"

موسیقی فیلم: مسعود سخاوت دوستتشویق

 فلیمی که هر آن در انتظار اتفاقی هستید!

فقط نمی دانم چرا؟

1- از فیلم های (خدا شکر دو زنِ راحت شدیم. ) قهقهه حالا نوبت  بساط قلیانِ  عصبانی

در فیلم دکل کلاه ایمنی نداشتندعصبانی چون دیده بودند خود مردمان دکل این کار را نمی کنندتعجب 

خلاصه باید این فیلم را بینید بادقت بقیه ... ایراد ها را متوجه می شوید.

پس به خودتان امیدوار باشید.

 بی ربط !

می دانید؟ با هوش ها کوتاه حرف می زنندبه من زنگ بزن

کتاب:لب بر تیغ نویسنده حسین سناپور

 ( یک داستان فارسی وحادثه ای)  البته اینطور که خود نویسنده گفتند. به یاد فیلم رضا موتوری که قبلا فیلمش بود نبودند.

در هر حال موفق باشید.

 

*همه ی گُل ها را دوست دارم

اما تو رابیشتر

چون زبانی داری به مانند تیغ گُل سرخ!

هق هق گریه ام در یک آن مرا به خنده وا داشت! حالا دو خط دست خط از عشق تو را می کُشت.

 خارج یا اون طرف آب.

در مترو یا فرودگاه آدمیان در حال کتاب خواندن ؛ در اینجا آدمیان در حال بازی با گوشی همراه؟ چرا؟

| ۱۳٩٠/۸/٢ | ٩:۱٩ ‎ق.ظ | افسانه ( ایران سرزمین من - زنی از دیار سبز ) نظرات () |

روایت جنگ

 کتاب :بالای سر آب ها

نوشته ی محمد رضا شرفی

7 داستان کوتاه

تم شاعرانه ؟

 کتاب : لب برتیغ

حسین سناپور

24 فصل در 164صفحه

 اصلا  نگران نباشید که  داستان ها را با یکبار متوجه نمی شوید.

چند بار بخوانید؛ ............... 

 شوخی

اگر یک روزی  در خیابان بخاطر محبوبیت از شما امضا گرفتن باور نکنید. شاید اشتباهی رُخ داده .

 اگر از هیئت داوران فیلم و سینما 

 کلاً .............

 اگر اسکار گرفتید که اصلا باور نکیند. حتما آن زمان  حواسشان جای دیگری بود.

داوریی های امروزه !؟ منظورم هر داوریی بودچشمک

 

  • در میان سنگدل ها تو اول شدی

جایزه مال تو

در میان هنرپیشه ها باز هم اول شدی

اسکار مال تو

گفت: او در جمع به من گفت من هیچ نمی دانم!

گفتم:

| ۱۳٩٠/٧/٢٠ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | افسانه ( ایران سرزمین من - زنی از دیار سبز ) نظرات () |

با اولین روشنایی صبح؛ تو هم به مانند من  متولد

شدی!

زیر گوشم پچ پچ کرد

خوشبختم زبان

 

 

آدم تا زنده س باید از دهنش آتیش بلند بشه ، و ختی مُرد از گورش

فکر و باطن آدم شریر.

: کم نیستند کسانی که از این گونه افراد سراغ نداشته باشند.

از کتاب قند و نمک

ضرب المثلهای تهرانی

(به زبان محاوره ای)

جعفر شهری

انتشارات معین

رنگها در پیش

 چشمم جلوه گر شد

روحم از راز بزرگی با خبر شد.

در دلم جوشید عشق آسمانی

ژاله اصفهانی

 

چه جالب

تولد وبلاگ من 7 مهر ماه

تولد سهراب سپهری 15 مهر ماه

سهراب سپهری گفت:

خانه ی دوست کجاست.

 

ببین؛

لایه ی  سیاه چشمانت را گرفته

آب زلال کجاست

| ۱۳٩٠/٧/٧ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | افسانه ( ایران سرزمین من - زنی از دیار سبز ) نظرات () |

Design By : shotSkin.com